بناى صرح ممرّد .
چون بلقيس نزديك سليمان آمد و سرير مغيّر كرده بودند ، سليمان او را گفت :
* ( أَ هكَذا عَرْشُكِ ) * ، اين عرش تو همچنين هست ، هيچ با اين ماند ؟ بلقيس گفت : * ( كَأَنَّه هُوَ ، ) * پندارى خود آن است ، و براى آن بر طريق شكّ گفت كه مغيّر ( 1 ) كرده بودند .
حسين بن الفضل گفت : چون سؤال بر تشبيه كردند ، او جواب بر تشبيه داد بر وفق سؤال ، و همانا اگر سؤال بر اطلاق كردندى جواب بر اطلاق دادى .
و گفتند : چون بعضى علامات بديد و بعضى به خلاف آن ديد ، و نيز استبعاد كرد كه آن باشد با ( 2 ) چندانى استوارى كه او كرده بود ، قطع نكرد تا دروغ نباشد ، گفت : * ( كَأَنَّه هُوَ . ) *
قوله * ( وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها ) * ، خلاف كردند در آن كه اين ( 3 ) از قول كيست .
بعضى گفتند : اين از كلام سليمان است كه او مىگويد : ما را علم دادند به او و احوال او پيش از آمدن او به وحى از قبل خداى تعالى ، * ( وَكُنَّا مُسْلِمِينَ ) * ، و ما مسلمانيم و مؤمن بودهايم .
بعضى ديگر گفتند : اين از قول بلقيس است ، چون عرش خود آن جا ديد و او را معلوم شد كه ، عرش عرش اوست گفت : ما را علم دادند پيش از اين حالت ( 4 ) نبوّت سليمان از آن آيات كه ديديم در ( 5 ) هدهد ، و خبر دادن او از آنچه حقّه بود ، و فرمان جانوران ناعاقل ( 6 ) او را ، و ما پيش از اين به او ايمان آورديم ( 7 ) .
قوله : * ( وَصَدَّها ما كانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّه ) * ، و باز داشت ، يعنى سليمان بلقيس را از عبادت آفتاب و آنچه بدون آفتاب ( 8 ) مىپرستيدند ( 9 ) . آنگه گفت : « ما » در محلّ نصب است على احد الوجهين امّا به تعديهء « صدّ » الى مفعولين ، كمنع و حرم ، يقال :
صددته كذا كمنعته ( 10 ) كذا . و امّا على حذف الجرّ ، و التّقدير و صدّها سليمان عمّا
هامش
( 1 ) . كا : متغيّر .
( 2 ) . آب : تا .
( 3 ) . كا حكايت .
( 4 ) . مش ، كا به .
( 5 ) . كا : از رسالت .
( 6 ) . كا : بى عقل .
( 7 ) . آج : آوردهايم ، آل : آورده بوديم .
( 8 ) . كا : خداى .
( 9 ) . كا : مىپرستيد .
( 10 ) . آج ، آل : كمنعه .