از شام مىآيم با سليمان بن داود ، گفت : سليمان كه باشد ؟ گفت : پادشاه جنّ و انس و شياطين و وحوش و طيور ( 1 ) و باد ، تو از كجايى اى هدهد كه سليمان را نشناسى ( 2 ) ؟ گفت : من از اين ولايتم . گفت : پادشاه اين ولايت كيست ( 3 ) ؟ گفت :
زنى است كه او را بلقيس گويند ، و پادشاه شما كه سليمان است اگر چه ملك او عظيم است ، ملك بلقيس از ملك او كم ( 4 ) نباشد ، چه ولايت يمن جمله در حكم اوست ، و او را دوازده هزار قائد است ، زير فرمان هر قائدى هزار ( 5 ) مقاتل ، اگر خواهى بيا تا يك بارى ( 6 ) ملك او بنگرى ؟ گفت : ترسم كه سليمان مرا بجويد كه وقت نماز نزديك است .
اين هدهد بلقيس گفت : اگر بيايى ، و اين احوال نيك بدانى ، و اين خبر بنزديك او برى ، همانا او را خوش آيد و بد نيايد . گفت : روا باشد . با او برفت و بلقيس را بديد ، و ملك او و لشكر و اسباب او بديد ، و نماز ديگر بود كه با نزديك سليمان رسيد .
عبد اللَّه عبّاس گفت : سبب تفقّد سليمان هدهد را آن بود كه جاى هدهد برابر چشم سليمان بود ، آن جا كه ( 7 ) اگر از جاى خود برفتى آفتاب در ( 8 ) چشم سليمان افتادى ( 9 ) . چون هدهد برفت جاى او از او خالى ماند ، آفتاب بر روى و چشم سليمان آمد ( 10 ) ، او گفت : * ( ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ . ) *
عريف مرغان را بخواند - كركس را ( 11 ) - و گفتند : عقاب را ، و گفت : هد هد كجا رفته است ؟ گفت : يا رسول اللَّه ! من ندانم ، و من او را نفرستادهام جايى . سليمان عند آن خشم ( 12 ) گرفت ، گفت : * ( لأُعَذِّبَنَّه عَذاباً شَدِيداً . ) *
آنگه عقاب را بخواند و گفت : برو هدهد را بجوى و پيش من آر . عقاب هوا
هامش
( 1 ) . كا سباع .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز لب : ندانى .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز كا هدهد بلقيس .
( 4 ) . كا تر .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها سوار .
( 6 ) . كا : پارهء .
( 7 ) . كا : را .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : بر .
( 9 ) . كا : تافتى .
( 10 ) . كا : تافت .
( 11 ) . كا : كركس را بخواند كه عريف مرغان بود .
( 12 ) . كا : خشم .