جنّى بود ، و چون پدرش بمرد هيچ فرزند نبود او را كه به جاى او بنشستى ، ملك او به بلقيس رسيد ، قوم بعضى طاعت او داشتند و بعضى نداشتند ، و مردى را اختيار كردند و در طرفى از اطراف ولايت بنشاندند او را ، و او مردى بود ظالم بد سيرت ، و دست به ( 1 ) رعيّت و زنان ايشان كشيد ، بلقيس بشنيد اين حديث ، سخت آمد بر او و حميّت و غضب او را بجنبانيد ( 2 ) ، خواست تا او را هلاك كند ، او را كس فرستاد و گفت ( 3 ) : مرا رغبت افتاده است كه به زن تو باشم ( 4 ) . او گفت : اين رغبت مرا بيشتر است ، و لكن من اين دليرى نيارستم كرد ( 5 ) كه ترسيدم كه تو ابا كنى ، اكنون چون تو را ( 6 ) رغبت افتاد من سميع و مطيعم به آنچه فرمايى .
كس فرستاد و قوم خود را حاضر كرد و اين حديث با ايشان بگفت . ايشان گفتند : او اجابت نكند و رغبت نمىكند ( 7 ) به هيچ كس . گفت : اين حديث او آغاز كرد ، و اين رغبت او راست ( 8 ) . برفتند و خطبه بكردند . او گفت : مرا پيش از اين رغبت نبود ، و اكنون براى آن كه مرا فرزندى مىبايد اين اختيار كردم . آن عقد ببستند و بلقيس برخاست و لشكرى گران برگرفت و به شهر او رفت و همه شهر و سرايهاى او فرو ( 9 ) آمدند .
چون شب آمد ( 10 ) و به يك جاى بنشستند طعام بخوردند و ( 11 ) او را خمر داد تا مست كرد او را . چون مست شد و بيوفتاد ( 12 ) سر وى ببريد و بر در سراى او بر دار كرد . چون روز بود مردم پادشاه را كشته يافتند و سرش بر دار كرده ، [ 170 - پ ] بدانستند كه غرض از آن مناكحت اين مكر بوده است . پيش او آمدند و او را انقياد نمودند و گفتند :
اين ملك تو را مىشايد . گفت : من اين نه براى ملك كردم ، براى فساد و ظلم او كردم و غيرت و حميّت . * ( وَأُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ ) * ( 13 ) * ( ) * يحتاج اليه الملوك ، و او را از هر
هامش
( 1 ) . آج ، آل ، كا : بر .
( 2 ) . كا : برنجانيد .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز كا : كس فرستاد و او را گفت .
( 4 ) . مش : بزنى باشم تو را .
( 5 ) . آط ، آج ، آل ، كا : كردن .
( 6 ) . كا اين .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز كا : ننمايد .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز كا : را بود .
( 9 ) . كا : همه در شهر رفتند و به سراهاى ايشان فرود آمدند .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : در آمد .
( 11 ) . كا : بلقيس .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها : بيفتاد .
( 13 ) . كا يعنى من كلّ شىء .