بزهاى نباشد در آنچه خداى بر او فرض كرد . گفتند ( 1 ) : * ( فَرَضَ اللَّه ) * ، اى قدّر اللَّه ، و قيل : قطع اللَّه لأجله ( 2 ) . و گفتند : معنى « فرض » ، تقدير است ، و اصل او قطع باشد . و اين جا مراد آن است كه خداى حلال بكرد بر او ( 3 ) نكاح زينب [ 259 - پ ] كه زن پسر خواندهء او بود . * ( سُنَّةَ اللَّه ) * ، اى كسنّة اللَّه و مثل سنّة اللَّه ، و التّقدير فرضا مثل سنّة اللَّه ، صفت مصدرى محذوف باشد ، و معنى آن كه : اين مانند آن است كه [ با انبياى مقدّم كرد از تحليل محرّماتى كه بود پيش از آن بر سبيل مصلحت . و گفت ( 4 ) : معنى آن كه چنان كه ] ( 5 ) انبياى مقدّم را مؤاخذت نخواهد ( 6 ) كردن به آنچه ايشان را حلال كرد و بر ايشان جرج نباشد در آن ، نيز تو را مؤاخذت نكند ( 7 ) و بر تو حرج نباشد .
و گفتند : معنى آن است كه چنان كه زن او ريا را به داود دادم ، زن زيد حارثه را به تو دادم .
و گفتند : نصب او بر اغراء است ، اى الزم * ( سُنَّةَ اللَّه فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ ) * ، ملازم و متابع باش طريقهء انبياى گذشته ( 8 ) را ، و وجه ( 9 ) اوّل درستتر است . * ( وَكانَ أَمْرُ اللَّه قَدَراً مَقْدُوراً ) * ، و كار خداى قضايى باشد مقدّر ، كاين واقع .
* ( الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّه ) * ، محلّ « الَّذين » جرّاست براى آن كه بدل « الَّذين » اوّل است يا صفت او ، في قوله : * ( سُنَّةَ اللَّه فِي الَّذِينَ ) * ( 10 ) * ( ) * .
آنگه وصف كرد آن پيغامبران گذشته را ، گفت : آنان بودند كه رسالات و پيغامهاى خداى برسانيدند ( 11 ) ، و اداى آن بكردند ( 12 ) ، و از آن هيچ پنهان نكردند ( 13 ) ، و از او بترسيدند ( 14 ) ، يعنى از خداى ( 15 ) و از جز خداى نترسيدند ( 16 ) . * ( وَكَفى بِاللَّه حَسِيباً ) * ، و خداى بس است محاسب عمل خلقان و حافظ آن .
هامش
( 1 ) . آب : و گفتهاند .
( 2 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش و قيل أجل اللَّه .
( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش از .
( 4 ) . آب ، مش ، كا : گفتند .
( 5 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 6 ) . آب ، مش ، كا : نخواهند .
( 7 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : نكنند .
( 8 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : انبياء اوّل .
( 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : وجهى .
( 10 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش * ( خَلَوْا ) * .
( 11 ) . آط ، آب ، مش ، كا : برسانند .
( 12 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : بكنند ، كا : كنند .
( 13 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : نكنند * ( وَيَخْشَوْنَه ) * .
( 14 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : بترسند .
( 15 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ترسند .
( 16 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : نترسند .