الحاكة ( 1 ) صيصيه ، سروى گاو را و خار چنگال ( 2 ) خروه ( 3 ) را و خار بافنده را صيصيّه گويند .
قال الشّاعر - شعر :
كوقع الصّياصي فى النّسيج الممدّد
اهل سير گفتند : چون رسول - صلَّى اللَّه عليه و على آله - از كارزار احزاب باز آمد ، و ايشان بر گشتند و با جايهاى خود شدند ، و رسول - عليه السّلام - و صحابه با مدينه آمدند و سلاح » بنهادند ، چون وقت نماز پيشين بود ( 5 ) ، جبريل آمد عمامهاى از استبرق در سر بسته بر شترى نشسته ، و رسول - عليه السّلام - در حجرهء زينب بنت جحش بود سر مىشست يك نيمه سر شسته بود ، و ( 6 ) گفت : يا رسول اللَّه ! سلاح بنهادى ، و فريشتگان چهل شباروز ( 7 ) است كه سلاح دارند و هنوز سلاح ننهادند ، خداى تعالى مىفرمايد كه : هم اين ساعت به بنى قريظه روى كه من نيز آن جا ( 8 ) خواهم رفتن تا ميخهاى خيمهء ( 9 ) ايشان بر كشم ( 10 ) .
رسول خداى فرمود تا منادى ندا كرد : الا و هر كس كه او سميع و مطيع است ، خداى مىفرمايد كه نماز ديگر نكند الَّا به بنى قريظه .
و رسول - عليه السّلام - رايت به امير المؤمنين ( 11 ) داد و او را بر مقدّمه گسيل كرد با لشكرى . و رسول - عليه السّلام - بر اثر مىرفت ( 12 ) ، تا به زير حصن رسيد ، ايشان پيغامبر را ناسزا مىگفتند . بر گرديد و بيامد و رسول را گفت : يا رسول اللَّه ! به زير ( 13 ) حصن مرو كه صلاح نيست . گفت : يا على ! مگر چيزى شنيدى از ايشان كه تو را خوش نيامد ؟
گفت : بلى . رسول - عليه السّلام - گفت : چون ( 14 ) مرا بينند نگويند ( 15 ) . آنگه پيش ( 16 ) حصن
هامش
( 1 ) . كا : الحائك .
( 2 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : سرو گاو و چنگال .
( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : خروس .
( 4 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : سلاحها ، كا : صلاح .
( 5 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : رسيد .
( 6 ) . ديگر نسخه بدلها بجز كا : ندارد .
( 7 ) . آط ، آب ، مش : شبانه روز ، آج ، لب ، كا : شبان روز .
( 8 ) . آب ، مش : بدان جا .
( 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : خيمهها .
( 10 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا بر كنم و درهاى حصن ايشان بگشايم و ايشان از خوف مضطرباند در زلزله .
( 11 ) . آط ، آج ، لب ، كا على عليه السلام .
( 12 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش امير المؤمنين برفت .
( 13 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش اين .
( 14 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : بلى يا رسول اللَّه چون .
( 15 ) . آب ، آج ، لب : بگويند .
( 16 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : بنزديك .