مىگويد ؟ گفتند : نه ، گفت مىگويد :
الرحمن على العرش استوى ( 1 ) .
حسن بصرى گفت ، رسول - عليه السّلام - گفت : خروه ( 2 ) در بانگ مىگويد :
اذكروا الله يا غافلون
، ذكر خداى كنى اى غافلان .
صادق - عليه السّلام - گفت از پدرانش ، از حسين بن على كه گفت : كركس در بانگ مىگويد :
يا بن آدم عش ما شئت آخرك الموت
، اى فرزند آدم چندان كه خواهى بزى كه آخرت ( 3 ) مرگ است ، و عقاب چون بانگ [ كند گويد :
فى البعد من النّاس انس
، در دورى از مردمان انس است . و چون جلودك بانگ كند ] ( 4 ) مىگويد :
اللَّهم العن مبغضي آل محمّد ،
با خدايا ! دشمنان آل محمّد را لعنت كن ، گفت : و چون پرستك ( 5 ) بانگ كند ( 6 ) :
الحمد للَّه ربّ العالمين
( 7 ) مىخواند ، و آن مدّ در آخر براى « الضّالَّين » مىكند ( 8 ) .
قوله : * ( وَحُشِرَ لِسُلَيْمانَ جُنُودُه مِنَ الْجِنِّ وَالإِنْسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ ) * ، گفت :
جمع كردند براى سليمان لشكرهاى او را از جنّ و انس و مرغان ، و ايشان را الهام دادند ، و اينان هر گروهى را رئيسى بود كه ايشان را منع كردى از آن كه متفرّق بباشند . و بر اين قول يوزعون را معنى يكفون باشد من الوزع و هو الكف و المنع ، و منه قول بعضهم : لا بد للناس من وزعة ، لابدّ است مردمان را از رئيسى كه ايشان را باز زند از قبايح و مناكير و در خبر ديگر :
ما يزع السلطان اكثر ممّا يزع القرآن ( 9 )
، آنچه سلطان باز دارد بيش از آن است كه قرآن باز دارد . و الوازع المانع ، قال الشّاعر :
على حين عاتبت المشيب على الصّبا
و قلت المّا تصح ( 10 ) و الشيب وازع
محمّد بن كعب القرظىّ گفت : در اين آيت ( 11 ) ما را روايت كردند كه لشكرگاه
هامش
( 1 ) . سورهء طه ( 20 ) آيهء 5 .
( 2 ) . آج ، آل : خروس ، آب ، آز : خيروه .
( 3 ) . مش : آخرش .
( 4 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 5 ) . آط ، آب ، آز ، مش : فرستك ، آج ، آل : فرسك .
( 6 ) . آط ، آب ، آج ، كا : گويد ، آز : مىگويد .
( 7 ) . سورهء فاتحة الكتاب ( 1 ) آيهء 2 .
( 8 ) . آب ، آز : در آخر و لا الضّالَّين مىگويد ، آط ، آج ، آل ، مش : در آخر و لا الضّالَّين مىكند .
( 9 ) . كا : اللَّه تعالى بالسلطان اكثر ممّا يزع بالقرآن و الوازع المانع .
( 10 ) . چاپ شعرانى ( 8 / 387 ) و لسان العرب ( 8 / 390 ) : اصح .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز لب و آز كه .