نباشد . و نظم كلام اقتضاى آن مىكند كه فاسق در آيت به معنى كافر است ، براى آن كه جمع بين الايمان و الفسق درست باشد ، بين الكفر و الايمان درست نباشد ( 1 ) ، چه يك شخص هم مؤمن باشد هم فاسق ، به ايمان مؤمن بود و به فسق فاسق ، و آن ( 2 ) مناقضه كه از ميان كفر و ايمان است از ميان فسق و ايمان نيست .
و اين وليد عقبه آن است كه در عهد عثمان عفّان ( 3 ) از دست او بر كوفه عامل بود .
شبى از شبها همهء شب خمر خورد و بامداد مست به مسجد آمد و در محراب رفت و مست نماز بامداد چهار ركعت بگزارد . آنگه باز نگريد با قوم ، هم در نماز گفت :
« ا ازيدكم ( 4 ) فانّي نشيط » ، بر چهار ركعت بيفزايم كه من بنشاطم . مردم بدانستند كه او مست است و آنچه مىگويد نه بعقل مىگويد . نامهاى به عثمان نبشتند ، عثمان او را باز خواند . جماعتى از صالحان اهل كوفه با او برفتند و بر وى گواى ( 5 ) دادند كه او خمر خورد و مست ( 6 ) در نماز آمد ، و نماز بامداد چهار ركعت كرد و گفت : « أ أزيدكم ( 7 ) فانّي نشيط » . عثمان با على مشورت كرد . امير المؤمنين على گفت : حدّ بايد زدن او را هشتاد تازيانه . و عثمان به اشارت امير المؤمنين او را حدّ زد . و اين حال در كوفه شايع شد و در آن اشعار گفتند . از آن جمله ابياتى است كه حطيئة العبسيّ گفت - شعر :
شهد الحطيئة يوم يلقى ربّه
انّ الوليد احقّ بالعذر
نادى و قد تمّت صلاتهم
ا أزيدكم ثملا و ما يدري
فأتوا ( 8 ) ابا وهب و لو فعلوا
لقرنت بين الشّفع و الوتر
حبسوا عنانك اذ جريت و لو
تركوا عنانك لم تكن ( 9 ) تجري
و قال اخر من اهل الكوفة - شعر [ 235 - پ ]
تكلَّم فى الصّلاة و زاد فيها
علانية و جاهر بالنّفاق
و فاح الخمر من سنن المصلَّي
و انّا و الجميع الى فراق
هامش
( 8 - 1 ) . آط ، كا : جمع بين ايمان و كفر درست نباشد ، بين ايمان و فسق درست باشد .
( 2 ) . آط ، آب ، لب ، مش ، كا : و اين .
( 3 ) . اساس رضى اللَّه عنه .
( 4 ) . آط ، آب ، لب ، مش : گفت ازيدكم .
( 5 ) . آب ، لب ، مش ، كا : گواهى .
( 6 ) . آط ، آب ، مش بود .
( 7 ) . كذا : در اساس و ديگر نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 9 / 97 ) : فأبوا .
( 9 ) . كذا : در اساس ، آط ، آب ، لب ، مش : يكن ، چاپ شعرانى ( 9 / 97 ) : لم تزل .