آن بدان است كه خداى اوست حقّ و آن كه آنچه مىخوانند » از جز او باطل و ناچيز است و آن كه خداى اوست بزرگوار و بزرگ .
اى نمىبينى تو آن كه كشتى مىرود اندر دريا به نعمت خداى - عزّ و جلّ - تا فرا شما نمايد ( 2 ) از نشانههاى او ؟ بدرستى كه اندر آن نشانى است هر شكيباى شكر كننده را .
و چون بپوشد ( 3 ) ايشان را موجى چون سراى پردهها ( 4 ) ، بخوانند خداى را - عزّ و علا - به اخلاص كرده ( 5 ) او ( 6 ) دين خويش ، پس چون نجات دهد ( 7 ) ايشان را به سوى خشكى ، از ايشان گروهى مسلمان باشند ( 8 ) ، و نكند انكار به نشانههاى ما مگر هر غدر كنندهاى ناسپاس .
اى مردمان بترسيد و بپرهيزيد از خداوند شما ، و بترسيد از روزى كه در نگذارد ( 9 ) پدر از فرزند خويش ، و نه فرزند اندر گذارد ( 10 ) از پدر چيزى ، بدرستى كه وعدهء خداى - عزّ و جلّ - حقّ است و راست ، بمفريباندا ( 11 ) شما را زندگانى اين جهان ، و بمفريباندا ( 12 ) شما را به خداى ديو فريبنده [ 227 - ر ] .
هامش
( 1 ) . آط : شما خوانى ، لب : شما خوانيد ، كه از قراءت « تدعون » پيروى كردهاند .
( 2 ) . آط ، آج ، لب : تا بازنمايد .
( 3 ) . آط ، آج ، لب : باز پوشد .
( 4 ) . آط ، آب ، آج ، لب : سايه ، مش : سايهبانها .
( 5 ) . آط ، آج ، لب : ويژه كرده .
( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش راست .
( 7 ) . آط ، آج ، لب : برهاند .
( 8 ) . آط ، آج ، لب : بهرى ميانه .
( 9 ) . آب ، مش : غنا نكند ، آج ، لب : بگذارند ، آط : نگرداند .
( 10 ) . آط : گريزنده ، آج ، لب : گريزند ، آب ، مش : غنا كننده .
( 12 - 11 ) . آط ، آج ، لب : مفريباناد .