و قوله : « انّها » در اين ضمير خلاف كردند ، بعضى گفتند : ضمير قصّه است ، چنان كه در مذكر ضمير شأن و كار باشد . و كوفيان اين را عماد مىخوانند ، و گفتند :
ضمير قبل الذكر على شريطة التّفسير است ، و گفتند : كنايت است از خطيئه يا از فعله كه اقتضاى جزا كند ، و براى فعل « مثقال » را تأنيث كرد كه مضاف است با مؤنّث ، كقولهم : ذهبت بعض اصابعه و خربت سور المدينة ، و كقول الشّاعر - شعر :
و تشرق بالقول الَّذي قد اذعته
كما شرقت صدر القناة من الدّم
امّا معنى آيت ، مقاتل گفت پسر لقمان گفت پدر را ( 1 ) : اگر من در سرّ خطيئتى كنم كوچك ، خداى آن با روى من آرد ؟ او به جواب گفت : * ( يا بُنَيَّ ) * ( 2 ) * ( ) * ، اى پسرك ، * ( إِنَّها ) * ، آن خطيئة اگر به خردى چندان باشد كه سپندان دانهاى ، * ( فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ ) * ، آنگه در ميان سنگى بپوشند يا ( 3 ) در آسمان يا در زمين پوشيده و پنهان باشد ، به وقت جزا و حساب خداى ( 4 ) آن با ميان آرد و بر آن حساب كند و جزا دهد .
و قوله : * ( فِي صَخْرَةٍ ) * ، قتاده گفت : في جبل در ضمن ( 5 ) كوهى باشد . عبد اللَّه عبّاس گفت : مراد به « صخره » ، آن سنگ است كه در زير هفتم زمين است كه اعمال ( 6 ) بر او نويسند ، و آن سنگى سبز است و خضرت آسمان از اوست .
سدّى گفت : خداى تعالى زمين بر سر و سنام ( 7 ) گاوى نهاد ، و قوايم او ( 8 ) جاى قرار نبود ، ماهيى ( 9 ) بيافريد و پايهاى او بر پشت ماهى نهاد ، و شكم ماهى بر آب نهاد ، و در زمين آب را قرار گاهى از سنگ كرد ، آن سنگ بر كتف فريشتهاى نهاد ، و قدم آن فريشته بر اين صخره است كه لقمان گفت پسرش را : * ( إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ ) * . و آن صخره برباد نهاد ، و باد به قدرت او ايستاده ( 10 ) است . قوله : * ( يَأْتِ بِهَا اللَّه ) * ، خداى بيارد آن را ، يعنى براى جزا و مكافات .
* ( إِنَّ اللَّه لَطِيفٌ خَبِيرٌ ) * ، كه خداى ( 11 ) لطيف و لطف كننده است و دانا .
هامش
( 1 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش كه .
( 11 - 2 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش انّها .
( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : تا .
( 4 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش تعالى .
( 5 ) . مش : ممر .
( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش فجّار .
( 7 ) . آط : سرو و سنام .
( 8 ) . آط را .
( 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش بياهى ( ؟ ) .
( 10 ) . آط : ايستاده ، آب : ستاده .