گفت : او نيز باز نتواند خوردن ، و او را مادّهء رودها زيادت مىكند .
بكر بن عبد اللَّه المزنىّ گفت : لقمان گفت : زدن پدر فرزند را همچنان نافع باشد كه رود ( 1 ) كشته ( 2 ) را .
عبد اللَّه بن دينار گفت : لقمان از سفرى در آمد ، همسايهاى ( 3 ) را ديد در راه [ 124 - ر ] گفت : از پدرم چه خبر دارى ؟ گفت : بمرد . گفت : الحمد للَّه ملكت امري ، من مالك كار خود شدم .
گفت : از خانهام چه خبر دارى ؟ گفت : بمرد ، گفت : جدّد فراشى ، بسترم نو شد .
گفت : از خواهرم چه خبردارى ؟ گفت : بمرد ، گفت : عورة سترها اللَّه ، عورتى بود كه خداى بپوشيد .
گفت : خبر برادرم چه دارى ( 4 ) ؟ گفت : بمرد ، گفت : انقطع ظهري ، پشتم شكسته ( 5 ) شد .
* ( أَنِ اشْكُرْ ) * ، التّقدير ، و قلنا له ، گفتيم او را كه : شكر كن خداى را . * ( وَمَنْ يَشْكُرْ ) * ( 6 ) * ( فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِه ) * ، و هر كه شكر ( 7 ) خداى كند براى خود كند ، چه نعمت اين جا بر او زيادت شود ، و آن جا ثواب شاكران يابد . پس مراعات نصيب خود كرده باشد ، اين سراى ( 8 ) و آن سراى ( 9 ) . * ( وَمَنْ كَفَرَ ) * ، و هر كه او كفران نعمت كند و به خداى كافر شود ، * ( فَإِنَّ اللَّه غَنِيٌّ حَمِيدٌ ) * ، خداى از شكر او بىنياز است ، و حميد است ، يعنى مستحقّ شكر است اگر او شكر كند و اگر نه ( 10 ) ، و اين « فعيل » به معنى مفعول است ، و اوّل فعيل به معنى فاعل .
مجاهد گفت ( 11 ) : لقمان بندهاى بود سياه ، سطبر ( 12 ) لب ، پاشنه كفيده ( 13 ) .
هامش
( 1 ) . اساس : روذ / رود .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : كشت .
( 3 ) . مش : مردى .
( 4 ) . مش : از برادرم چه خبر دارى .
( 5 ) . مش : بريده .
( 6 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها : شكر ، با توجّه به ضبط قرآن مجيد ، تصحيح شد .
( 7 ) . آج : شكرى .
( 9 - 8 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها : سرى / سرا / سراى .
( 10 ) . آط نكند ، ديگر نسخه بدلها : نكند .
( 11 ) . آط ، آب كه .
( 12 ) . آط ، آب ، مش : ستبر .
( 13 ) . آب بود ، مش : كفيده پاشنه بود .