* ( وَلَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى ) * ، و چون آمدند رسولان ما ، يعنى جبريل و ميكايل ، به ابراهيم با بشارت و مژدگان ( 1 ) به اسحاق و يعقوب ، * ( قالُوا : ) * گفتند آن رسولان كه : ما اهل اين شهر را هلاك خواهيم كردن كه اهلش ظالم و ستمكارند . و اهل الرّجل ، خاصّته و جميع قراباته ، و اهل البلد ، المقيمون به و يجمع على اهلين ، قال اللَّه تعالى : شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَأَهْلُونا ( 2 ) . . . ، و
فى الحديث : انّ للَّه ( 3 ) اهلين قيل من هم ؟
قال اهل القرآن اهل اللَّه و خاصّته .
و بعضى گفتند : اهل ، و جمعه اهلات و اهلات ، كثمرات ، قال :
فهم اهلات حول قيس بن عاصم
اذا أدلجوا باللَّيل يدعون كوثرا
اين فرشتگان چون بنزديك ابراهيم آمدند به بشارت فرزندان ، گفتند : خداى تعالى ما را به دو كار فرستاده است يكى به بشارت تو ، و يكى به هلاك قوم لوط .
ابراهيم گفت كه : لوط در ميان ايشان است ! گفتند : ما عالمتريم به آن كه كيست اين جا ، و ذلك قوله : * ( قالَ إِنَّ فِيها لُوطاً قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيها لَنُنَجِّيَنَّه وَأَهْلَه ) * ، برهانيم او را و اهلش را . حمزه و كسائى و خلف و يعقوب خواندند :
« لننجينه » به تخفيف من الانجاء ، و باقى قرّاء به تثقيل من التّنجية . آن كه به تثقيل خواند ، تكثير فعل خواست و مراد مبالغه باشد . * ( إِلَّا امْرَأَتَه ) * ، الَّا زنش را كه او از جملهء ايشان در عذاب خواهد بود .
آنگه از آن جا برفتند و به شهر قوم لوط رفتند . چون به شهر رسيدند ، بنزديك لوط آمدند . چون ايشان را ديد - ايشان بر صورت جوانان امردان بودند - بغايت حسن . * ( سِيءَ بِهِمْ ) * ، به ايشان و آمدنشان دلتنگ شد و اندوهگين ( 4 ) از آنكه شناخت ( 5 ) از خبث فعل ايشان ، و ايشان اين معنى با غربا كردندى .
و گفتند : سبب دلتنگى او از آن بود كه ايشان گفتند ، ما با هلاك اينان آمديم ، و او در ميان ايشان بود و امّت او از مؤمنان . ايشان گفتند : * ( لا تَخَفْ وَلا تَحْزَنْ ) * ، اى لوط ! مترس و اندوه مدار . * ( إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ ) * ، ما تو را برهانيم و اهلت را .
هامش
( 1 ) . آج ، لب : مژده .
( 2 ) . سورهء فتح ( 48 ) آيهء 11 .
( 3 ) . آج ، لب ، مش : اللَّه .
( 4 ) . آب ، آج ، لب ، آز ، مش : اندوهگين .
( 5 ) . آج ، لب : از آن كه ايشان را نشناخت ، كا : از آن كه قوم را شناخت .