بود اگر بدانند .
خدا داند آنچه مىخوانند از جز او چيزى ، و او بى همتا و محكم كار است .
و اين مثلها بزنيم آن را براى مردمان و ندانند آن را الَّا دانايان .
بيافريد خدا آسمانها و زمين ، براستى در اين دليل ( 1 ) هست مؤمنان را .
بخوان آنچه وحى كردند به تو از كتاب و به پاى دار نماز كه نماز باز دارد از زشتى و نا بايست ( 2 ) ، و ياد كرد خداى بزرگتر ( 3 ) ، خداى داند آنچه مىكنى .
قوله تعالى : * ( وَلُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِه ) * ، نصب او بر فعلى بود مضمر ، و تقدير آن كه :
و اذكر لوطا ، ياد كن لوط را چون گفت قومش را : * ( إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ) * ، اهل حجاز و ابن عامر و حفص و يعقوب خواندند : « انّكم » به يك « الف » على الخبر ، و كوفيان مگر حفص خواندند : « انّكم » به دو همزه مخفّف بر استفهام ، و ابو عمرو خواند به دو همزه ميانشان الفى و مدّى : آ إنّكم .
حق تعالى گفت : ياد كن اى محمّد لوط را چون گفت قومش را كه : شما كارى مىكنى زشت از لواطه . آن كس كه بر استفهام خواند ، گفت : صورت استفهام است و معنى ( 4 ) تقريع و توبيخ ، و آن كه بر خبر خواند گفت : معنى انكار است نه افاده و اعلام ايشان ، براى آن كه ايشان دانستند كه چه مىكنند .
و « فاحشه » فعلى باشد بغايت شناعت در قبح ، و اين جا باتّفاق مراد به او ( 5 ) لواطه است . * ( ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِينَ ) * ، « ما » نكرهء موصوفه است ، يعنى امرا
هامش
( 1 ) . آب ، آج ، لب : دليلى .
( 2 ) . آج ، لب : ناشايست .
( 3 ) . آب : ياد كردن خداى تعالى بزرگ است ، مش : ياد خدا بزرگتر است ، آج ، لب : خداى بزرگوار .
( 4 ) . كا : مراد .
( 5 ) . كا : آن .