قاهث بود . و محمّد بن اسحاق گفت ( 1 ) : پسر برادر قارون بود از مادر و پدر .
قتاده گفت : قارون را منوّر خواندندى از نيكوى صورت او ، و توريت نكو خواندى ، جز آن كه منافق بود .
مسيّب گفت : از بنى اسرايل بود [ از جهت نسب ، و لكن عامل فرعون و گماشتهء او بود بر بنى اسرايل ] ( 2 ) ، و بر ايشان بغى و ظلم كردى .
قتاده گفت : به كثرت مال و فرزندان بر ايشان ظلم كردى .
شيّبان گفت : بر ايشان تكبّر و گند آورى و بغى كردى . * ( وَآتَيْناه مِنَ الْكُنُوزِ ) * ، و ما او را از گنجها چندان بداديم كه كليدهاى [ 194 - پ ] آن خداوندان قوّت را گران بار ( 3 ) كردى . و « من » تبيين راست ، و « ما » نكرهء موصوفه است . و مفاتح جمع مفتح باشد و مفاتيح جمع مفتاح باشد ، و اين هر دو بناى آلت را باشد ، و قوله : * ( لَتَنُوأُ ) * ، اى تثقل و تميل بهم ، ايشان را گران بار كردى و پشت ايشان را دو تا بكردى از گران بارى ، و اصل آن ناء ينوء باشد اذا نهض ، قال الشّاعر - شعر :
تنوء بأخراها فلأيا قيامها
و تمشى الهوينا عن قريب فتبهر
و « با » ( 4 ) تعديه را باشد ، و المعنى لتنىء ( 5 ) العصبة اى تثقلهم ، چنان كه دخلت به و ادخلته ، و قمت به و اقمته ، و اين قياسى مطَّرد است .
و گروهى گفتند : كليدهاى او از پوست بود ، بعضى دگر گفتند : مراد به مفاتح ( 6 ) ، خزاين است . زجّاج گفت : اين لا يقتر باشد به معنى . و بعضى دگر گفتند :
* ( لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ ) * ، از جملهء كلام مقلوب است ، و التّقدير : لتنوء العصبة بها ، اى تنهض بها مثقلة ، كه اصل « نوء » ، نهوض به جهد و مشقّت باشد ، و منه : نوء النّجم لأنّ طلوعه انّما يكون بثقل و بطؤ ، و مثله ( 7 ) قول الشّاعر - شعر :
و تركب خيلا لا هوادة بينها
و تشقى الرّماح بالضّياطرة الحمر ( 8 )
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها موسى .
( 2 ) . اساس : ندارد ، از آط افزوده شد .
( 3 ) . آج ، لب ، آل : گران بارى .
( 4 ) . اساس : به صورت « ما » هم خوانده مىشود .
( 5 ) . چاپ شعرانى ( 8 / 483 ) : لتنوء .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : مفاتيح .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : و منه .
( 8 ) . اساس شعر ، به قياس با ديگر نسخه بدلها ، زايد به نظر مىرسد .