ما پدرى پير داريم .
موسى - عليه السّلام - گفت : چاهى دگر هست اين جا ؟ گفتند : بلى ، چاهى دگر هست و لكن متروك است و سنگى بزرگ بر سر آن نهاده است كه به ده مرد بر نتوانند گرفتن . و گفتند : به چهل مرد بر گرفتندى . گفت : مرا بنمايى ، باز نمودند .
او بيامد و دست فراز كرد و سنگ از سر آن چاه بر گرفت ، و در نگريد چاه را آب در ( 1 ) بود ، گفت : دلو و رسن دارى ؟ گفتند : نه . گفت : هيچ پارهاى آب دارى ؟
گفتند : پارهاى آب براى خوردن در اين قربه هست ما را . گفت : مرا دهى از ايشان بستد و در دهن گرفت و گرد دهن برآورد و در چاه ريخت آب تا به سر چاه بر آمد .
گوسپندان ( 2 ) برفتند به پاى خود ، و آب باز خوردند و فربه شدند و پستانها پر شير كردند .
و روايت ديگر آن است كه : ايشان دلو و رسن داشتند ، دلو و رسن از ايشان بستد و به كنارهء چاه آمد ، و به قوّت مردمان را دور كرد ، و آب بر كشيد [ 178 - پ ] و گوسپندان ( 3 ) را آب داد ، و ايشان با خانه رفتند ، و ذلك قوله : * ( فَسَقى لَهُما ) * ، اى غنمهما ، آب داد براى ايشان گوسپندان ( 4 ) ايشان را ، مفعول به بيفگندند براى آن علَّت كه گفتيم . * ( ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ ) * ، آنگه به سايهء درختى آمد خسته و مانده ، گفت : * ( رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ ) * ، بار خدايا ! من محتاجم به خيرى ( 5 ) كه تو بر من فرو فرستى .
مفسّران گفتند : در اين وقت از خداى تعالى نانى جوين خواست كه محتاج بود به آن .
باقر ( 6 ) - عليه السّلام - گفت : و اللَّه كه اين نگفت الَّا آنگه كه او محتاج بود به نيم خرما .
قطرب گفت : « لام » ، به معنى « إلى » است ، يقال : فلان فقير الى كذا محتاج اليه ، جز آن كه « لام » و « الى » متعاقب باشند ، يقال : هديته لكذا والى كذا .
چون ايشان با خانه رفتند پيش از وقت ، پدر ايشان را گفت : چون است كه امروز
هامش
( 1 ) . مش : درون .
( 4 - 3 - 2 ) . آج ، لب ، آل ، مش ، كا : گوسفندان .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : به چيزى .
( 6 ) . مش : حضرت امام محمّد باقر .