از شما اى بندگان من . ايشان را دل خوش شدى از آن جا برگشتندى و به لهو و نشاط مشغول شدندى و به خمر خوردن و معازف آن روز و آن شب ( 1 ) چون نزديك ( 2 ) آن ديه ( 3 ) بزرگتر رسيدندى ، اهل آن ديه ( 4 ) به استقبال ايشان آمدندى كوچك و بزرگ ، و آن جا سراپردهاى زدندى كه بر او انواع صورت بودى ، و آن را دوازده در بودى براى هر دهى ( 5 ) درى و از برون ( 6 ) آن سراپرده درخت را سجده كردندى و اضعاف آن قربانها كه بنزديك آن درخت كرده بودندى بنزديك آن ( 7 ) درخت بكردندى و تضرّع بسيار كردندى . ابليس بيامدى و شاخههاى اين ( 8 ) درخت بجنبانيدى سخت ، و به آواز بلند آواز دادى و ايشان را وعدهء بسيار و امانىّ بسيار دادى . ايشان سر بر داشتندى و نه چندان نشاط و خرّمى كردندى كه آن را حدّى بودى ، و به لهو مشغول شدندى دوازده شبانه روز به عدّ ( 9 ) عيدها كه ايشان را بودى در سال ( 10 ) ، آنگه برگشتندى .
چون مدتى بر اين بودند ، خداى تعالى پيغامبرى را به ايشان فرستاد از فرزندان يهودا بن يعقوب ، مدّتى دراز در ميان ايشان بود و ايشان را دعوت كرد و با خداى خواند اجابت نكردند و اصرار كردند و تمادى بر كفر . چون مدّتى دراز بر آمد و ايشان كفر و طغيان از حدّ ببردند ، پيغامبرشان بنزديك آن درخت حاضر آمد و بديد آنچه ايشان مىكردند . دلتنگ شد ، دعا كرد و گفت : بار خدايا ! اينان بى فرمانى از حدّ ببردند و از عبادت اين درخت باز نمىايستند . بار خدايا ! يا آتشى ( 11 ) به ايشان نماى ، يا اين درخت بخوشان ( 12 ) . خداى تعالى آن درخت خشك كرد ، ايشان را سخت آمد و مضطرب شدند و گفتاگوى ( 13 ) كردند در آن معنى و دو فرقه شدند .
گروهى گفتند : اين سحر اين پيغامبر است كه پيغامبر خداى آسمان و زمين است ، خواست تا شما را به طاعت خود آرد ( 14 ) ، و روى شما با خود گرداند . و گروهى
هامش
( 1 ) . چاپ شعرانى ( 8 / 274 ) در آن جا بودندى .
( 2 ) . آج ، لب ، آل : بنزديك .
( 4 - 3 ) . آج ، لب ، آل : ده .
( 5 ) . آب ، مش : ديهى .
( 6 ) . آب ، مش : بيرون .
( 7 ) . مش : اين .
( 8 ) . آب ، آج ، لب ، آز ، مش : آن .
( 9 ) . مه : به عدد .
( 10 ) . آل : سالى .
( 11 ) . مه : آيتى .
( 12 ) . آز ، مش : بخوشكان .
( 13 ) . آج ، لب ، آل ، مش : گفت و گوى .
( 14 ) . مش : آورد .