آفتاب ببينند . چون شب در آيد ، گويند : باز گردى ( 1 ) كه فردا تمام بشكافيم و در شهرها شويم ، خداى تعالى ( 2 ) همچنان باز كند كه بوده باشد . هم بر اين قاعده ، همه روزه اين كار كنند تا آنگه كه وقت آمدن ايشان باشد . آن كه بر سر كار ايشان بود ، گويد :
باز گردى كه فردا تمام كنيم و در شهرهاى اينان شويم - ان شاء اللَّه تعالى .
بر دگر روز كه باز آيند ، همچنان باشد كه رها كرده باشد ، تمام ( 3 ) بشكافند و در شهرها آيند و آبها باز خورند بجمله ، و مردم از ايشان بگريزند و با حصنها شوند تا ( 4 ) جملهء زمين برسند ، آنگه گويند : جملهء زمين ما را ( 5 ) مسخّر شد ، اكنون قصد آسمان بايد كرد ، تير در آسمان انداختن گيرند ، تيرهاشان خونآلود باز آيند ( 6 ) . براى امتحان ، خداى - عزّ و جلّ - كسى را بر ايشان گمارد تا همه را بكشد ، و دوابّ زمين و سباع گوشتهاى ايشان بخورند ، از آن همچنان فربه شوند كه چهار پايان از نبات ربيع .
ابو سعيد خدرىّ گفت ، از رسول - عليه السّلام - شنيدم كه : يأجوج و مأجوج سد بگشايند و بيرون آيند چنان كه خداى تعالى گفت : . . . وَهُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ ( 7 ) . مردم از ايشان بگريزند و با حصنها شوند [ 7 - پ ] تا به دجله رسند ، هر آب كه در دجله بود باز خورند چنان كه خشك شود ، و كسانى كه آن جا گذر كنند گويند : وقتى جويى بود ( 8 ) اين جا ، تا همه زمين بگيرند . آنگه گويند : ما ماندهايم با اهل آسمان ، آنگه يكى از ايشان حربهاى به سوى آسمان اندازد ، باز پس آيد خون آلود براى فتنه و امتحان . ايشان بر اين حال باشند كه خداى - عزّ و جلّ - كرمى بفرستد تا در گردن ايشان افتد ، همچنان كه ملخ ميرد به يك بار بميرند . مسلمانان در روز آيند و از ايشان هيچ حسّى و آوازى نشنوند ، گويند : كسى هست كه جان به فداى ما كند ( 9 ) ، بنگرد تا حال اينان چيست ؟ يكى اختيار كند و دل بر مرگ نهد و از حصن به زير آيد و بنگرد همه را مرده يابد ، برود ( 10 ) و بشارت دهد ايشان را ، مسلمانان از حصنها به زير
هامش
( 1 ) . آج ، لب : باز گرديم .
( 2 ) . آج ، لب روز ديگر .
( 3 ) . آب ، آط ، آز : تمامى .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها به .
( 5 ) . آب ، آط ، آز : زمين ما را جمله .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : باز آيد خون آلود .
( 7 ) . سورهء انبيا ( 21 ) آيهء 96 .
( 8 ) . آج ، لب : بوده است .
( 9 ) . آب ، لب ، آز و .
( 10 ) . آب ، آط ، بر رود .