اقطار زمين من بگشتم مانند شما مردمانى نديدم ( 1 ) ؟ احوال خود مرا خبر دهيد ( 2 ) . گفتند :
چه خواهى تا تو را خبر دهيم ؟ گفت : چرا گورستان بر در سراى ساختهاى ؟ گفتند :
تا مرگ فراموش ( 3 ) نكنيم .
گفت : چرا سرايهاتان » در ندارد ؟ گفتند : براى آن كه در ميان ما دزد و خاين و متّهم نباشد .
گفت : چرا در ميان شما امير نيست ؟ گفتند ( 5 ) : براى آن كه ما چيزى نكنيم كه ما را امير بايد تا ادب كند .
گفت : چرا در شهر شما حاكم نيست ؟ گفتند ( 6 ) : براى آن كه ما انصاف يكديگر دهيم ( 7 ) .
گفت : در ميان شما توانگران نيستند . گفتند ( 8 ) : زيرا كه ( 9 ) ما افتخار نكنيم به كثرت مال .
گفت : چون است كه شما را با هم منازعت و مخالفت نيست ؟ گفتند : از سلامت سينهء ما .
گفت : چرا شما را با هم خصومت نباشد ؟ گفتند : براى آن كه ما خويشتن را به حلم ( 10 ) ساكن كردهايم .
گفت : چرا در ميان شما ملوك و پادشاهان نهاند ( 11 ) ؟ گفتند : زيرا كه ( 12 ) ما فخر نكنيم .
گفت : چون است كه كلمهء شما يكى است ؟ گفتند ( 13 ) : براى آن كه ما مخالفت و خصومت ( 14 ) نكنيم با يكديگر .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها از .
( 2 ) . آط : دهى
( 3 ) . آز : فرموش .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : سراها .
( 13 - 8 - 6 - 5 ) . اساس : گفت ، به قياس با نسخهء آط و فحواى عبارت و اتّفاق همهء نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 7 ) . آط ، آز : يكديگر بدهيم .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : براى آن كه .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : خويشتن از حكم .
( 11 ) . آج ، لب : نيستند .
( 12 ) . آط ، آج ، لب : براى آن كه .
( 14 ) . آب ، آز : خصوميت .