كردند كافران بر ايشان . * ( فَحاقَ ) * ، اى لحق ( 1 ) ، در رسيد به آن مستهزيان ( 2 ) ساحران آن استهزاء كه مىكردند ، يعنى جزا و عقوبت آن روز بود ( 3 ) كه ايشان استهزا از حديث بعث و نشور و دوزخ و انواع عذاب مىكردند كه ، رسول - عليه السّلام - گفتى ( 4 ) ، خداى تعالى گفت : برسيد به ايشان آنچه از آن فسوس مىداشتند از عذاب ( 5 ) دوزخ .
* ( قُلْ مَنْ يَكْلَؤُكُمْ ) * ، بگو اى محمّد كه كيست كه شما را نگه مىدارد به شب و روز از خداى تعالى ، يعنى از عذاب خداى . و گفتند : از عوارض آفاتى كه باشد در شب و روز ، يقال : كلأه يكلؤه اذا حفظه فهو كالى ، قال ابن هرمة :
انّ سليمى و اللَّه يكلؤها
ضنّت بشىء ما كان يزرؤها
حق تعالى تذكّر ( 6 ) نعمتى دگر كرد از نعمتها [ ى او ، گفت كه ] ( 7 ) : كيست كه شما را به شب و روز و گاه و بيگاه در خفتگى و بيدارى نگاه مىدارد ؟
ذو النّون مصرى گفت : شبى از شبها برون آمدم ، شبى بود مقمر و ماهتاب روشن ، بر كنار رود نيل [ 33 - ر ] مىرفتم گزدمى ( 8 ) را ديدم كه مىرفت به شتاب چنان كه من در وى نرسيدم ( 9 ) ، گفتم : همانا در اين تعبيهاى باشد ، بر اثر او مىرفتم تا به كنار آب رسيد ( 10 ) ، و بزغى ( 11 ) بيامد و پشت بداشت تا آن گزدم ( 12 ) بر نشست بر پشت او ( 13 ) و عبر ( 14 ) كرد ، من گفتم : سبحان ( 15 ) آن خدايى كه اين گزدم ( 16 ) را بى سفينه رها نكرد ! من نيز عبر ( 17 ) كردم . گزدم چون به خشك رسيد دگر باره تاختن گرفتن گرفت ( 18 ) و من بر اثر او مىرفتم نگاه كردم برنايى را ديدم مست افتاده و مارى سياه عظيم بر سينهء او شده و آهنگ دهن او كرده ، آن گزدم ( 19 ) بيامد و بر پشت آن مار شد و او را نيشى بزد و بكشت
هامش
( 1 ) . آط : فحق ، آج ، لب : فحمق .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها و .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : و روا بود .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : گفت .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : عقاب .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : تذكير .
( 7 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 8 ) . آج ، لب ، كژدمى .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : در او نمىرسيدم .
( 10 ) . آج ، لب : رسيدم .
( 11 ) . آج ، لب : وزغى .
( 16 - 12 ) . آج ، لب : كژدم .
( 13 ) . همهء نسخه بدلها : بر پشت او نشست .
( 17 - 14 ) . آج ، لب : عبور .
( 15 ) . آج ، لب : سبحان اللَّه .
( 18 ) . همهء نسخه بدلها : تاختن گرفت .
( 19 ) . آط ، آج ، لب : كژدم .