ياد من نبرد ( 1 ) الَّا ابليس ، يعنى به وسواس ( 2 ) او كه مرا از آن مشغول كرد كه ياد دارم ، فراموش شد . ( 3 ) .
و هفل ( 4 ) بن زياد گفت : اين صخره آن است كه ، از پيش نهر الزَّيت است . و « نسيان » را بر دو وجه تفسير دادند ، يكى : ضدّ ذكر ، و دوم : ترك . * ( وَاتَّخَذَ سَبِيلَه فِي الْبَحْرِ عَجَباً ) * ، گفتند : اين از كلام يوشع است ، و گفتند معنى آن است : * ( وَاتَّخَذَ سَبِيلَه ) * ، فعجبت من ذلك عجبا .
عبد الرّحمن بن زيد گفت : جاى تعجّب باشد كه ماهى بريان كرده از مدّت ( 5 ) دراز زنده شود و در دريا برود و از رفتن او راهى پيدا ماند . ابن زيد گفت : نيمهاى ماهى بود . عبد اللَّه عبّاس گفت : و اتّخذ موسى سبيل الحوت في البحر عجبا ، يعنى عجب آمد موسى را از رفتن ماهى برشته ( 6 ) در دريا .
وهب گفت : از رفتن [ ماهى ] ( 7 ) راهى بريده ( 8 ) گشت در دريا مانند جويى .
موسى - عليه السّلام - چون آن شنيد ، گفت : * ( ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ ) * ، اين ، آن است كه ما در طلب آنيم ، آن است كه ما مىجوييم [ و « يا » همه از « نبغ » بيفگندند به تخفيف اكتفاء بالكسرة عنها ، كقوله : أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ ( 9 ) . . . ، اتّباعا للمصحف ، چنين يافتند نبشته ] * ( فَارْتَدَّا ) * ، بازگشتند * ( عَلى آثارِهِما ) * ، بر ( 10 ) آن پى كه آمده بودند * ( قَصَصاً ) * . اى اتّباعا للاثر ، يقال : قصّ اثره ، يقصّه ( 11 ) قصّا ، و منه القصّة و القصَّة و القصاص ، باز پس آمدند هم بر آن راه كه رفته بودند ، [ 3 - ر ] با نزديك 1 » صخره رفتند ، ماهى در دريا و ره كردن او بديدند .
موسى - عليه السّلام - بدانست كه آن آيتى است و دلالتى كه خداى تعالى كرد او را ، بر اثر آن برفت تا بنزديك خضر رسيد ، و ذلك قوله : * ( فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا ) * ،
هامش
( 1 ) . آب ، آط : بنبرد .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : وسوسه .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : فراموش كردم .
( 4 ) . آب ، آز : هفاين .
( 5 ) . آب ، آط ، آز : بعد از مدّتى ، آج ، لب : بود از مدّتى .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : بريان .
( 7 ) . اساس : ندارد ، به قياس با آط ، و اتّفاق نسخهها ، افزوده شد .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : پيدا .
( 9 ) . سوره بقره ( 2 ) آيه 186 .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها هم .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : يقصُّ .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها : تا بنزديك .