ايشان راه برند .
و كرديم آسمان را سقفى ( 1 ) نگاه داشته ، و ايشان از دلايل آن برگرديدهاند ( 2 ) .
و او آن است كه بيافريد شب و روز و آفتاب و ماه همه در فلك شنا و مىبرند ( 3 ) .
و نكرديم ما هيچ آدمى را از پيش تو هميشه ( 4 ) اگر بميرى تو ايشان هميشه خواهند ماندن ( 5 ) ؟
هر تنى چشندهء مرگ است و بيازماييم [ شما را ] ( 6 ) به بد و نيك و با ما آرند شما را .
و چون بينند ( 7 ) آنان كه كافراند نگيرند تو را الَّا فسوس ( 8 ) ، اين است آن كه دشنام مىدهد خدايان شما را و ايشان به ذكر خداى كافراند .
بيافريدند آدمى را از شتاب ، باز نمايم شما را آيات من ، با من تعجيل مكنى .
[ 30 - ر ]
مىگويند كى باشد اين وعده اگر شما راستيگرى .
اگر بدانندى آنان كه كافراند آنگه كه باز ندارند از رويهاشان آتش و نه از پشتهاى ايشان ، و نه ايشان را يارى دهند .
بل آيد به ايشان
هامش
( 1 ) . آج ، لب : مسقف .
( 2 ) . آب ، آج ، لب : برگردندهاند .
( 3 ) . آب : شنا و مىكنند ، آج ، لب : سير مىكنند .
( 4 ) . آج ، لب : جاودانى .
( 5 ) . آج ، لب : جاودانهاند .
( 6 ) . آط تو را .
( 7 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 8 ) . آب : مگر به فسوس .