غير اضافة إلى « يا » لمتكلَّم ( 1 ) ، و باقى قرّا خواندند : يا بشراى ( 2 ) ، به « الف » و « يا » على الاضافة إلى « يا » لمتكلَّم ( 3 ) ، كقولهم : هواى و عصاى . آنگه در معنى او دو قول گفتند : قتادة و سدّى گفتند : معنى آن است كه : اى بشارت من ، يعنى بشارتى است مرا اين ( 4 ) ، كانّه نادى بشارته ، پندارى مژده و بشارت خود را مىبخواند . و شايد كه « يا » در ( 5 ) اسمى محذوف شده باشد كأنّه قال : يا هذا و يا صاح بشراى . و التقدير : هذا بشراى ، أى هذا الغلام أو هذه الحال بشراى ( 6 ) ، چنان كه : يا عافاك اللَّه ، و مانند اين .
و قول دوّم آن است كه « بشرى » ( 7 ) نام رفيق او باشد ، او را ندا كرد گفت : يا بشراى ، بمثابت قولهم : يا صاحبى . و بر قراءت كوفيان يا بشرى ، يعنى يا فلان ، * ( هذا غُلامٌ ) * ، اين كودكى است * ( وَأَسَرُّوه بِضاعَةً ) * ، و او را پنهان كردند براى بضاعت .
در او دو قول گفتند : يكى آن كه اينان كه آب مىكشيدند پنهان كردند او را از ديگران تا طمع نصيب نكنند . و قول ديگر ( 8 ) آن است [ 7 - پ ] كه برادران كار او پنهان كردند و نگفتند او برادر ماست ، و قول اوّل درستتر است ، لقوله : « بضاعة » يعنى أعدّوه بضاعة ، و نصب او بر مفعول له باشد . و روا بود كه تمييز بود و روا بود كه حال بود ( 9 ) على تأويل ( 10 ) : و أعدّوه بضاعة ، و البضاعة ، القطعة من المال يتّجر بها ، و اشتقاقه من البضع و هو القطع و البضعة من اللَّحم ، القطعة منه ، و البضع ما بين الثلاثة الى العشرة ، و ما بين العقدين ( 11 ) فهو بضع . و نيش را مبضع براى آن گويند كه به آن رگ زنند آلت قطع باشد . بعضى دگر گفتند : معنى آن است كه كار او پوشيده كردند . و گفتند :
اين غلام بضاعتى است كه اهل اين آب به ما دادهاند تا براى ايشان بفروشيم . آنگه حق تعالى گفت بر سبيل تهديد و وعيد كه آن حال پوشيده نماند بر خداى تعالى و او عالم است به آنچه ايشان كردند ( 12 ) .
هامش
( 3 - 1 ) . همهء نسخه بدلها : يا المتكلَّم .
( 2 ) . آز : بشرى اى ، آج : بشرا .
( 4 ) . آج ، لب : معنى آن است كه بشارت است مرا .
( 5 ) . بم : ياد را .
( 6 ) . بم ، آج ، لب : بشرى .
( 7 ) . آو ، بم ، آب ، آز : بشراى .
( 8 ) . آج ، لب : دگر .
( 9 ) . آب ، آز : حال تمييز بود .
( 10 ) . بم : تقدير ، آج ، لب : تقدير تأويل .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : العقدتين .
( 12 ) . بم : كردن .