چيزى بر او مقدّم نباشد و آنچه منسوب بود با عرب و لغت ايشان ، و عرب و لغت ايشان محدّث ( 1 ) ، محال بود كه منسوب با آن قديم ، باشد .
* ( نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ ) * ، ما قصّه خواهيم كردن بر تو و اصل قصّه و اشتقاق او ، من قصّ أثره إذا اتّبعه باشد ، و منه : القصاص لأنّه اتّباع القاتل للقود ، و منه : القصّة للشّعر لتتابع ( 2 ) بعضه بعضا على النّسق . * ( أَحْسَنَ الْقَصَصِ ) * ، نكوترين قصّهها . و خلاف كردند در آن كه خداى تعالى اين قصّه را چرا نكوترين قصّهها خواند . بعضى گفتند :
« أحسن » به معنى حسن است تا لازم نيايد كه كلام خداى را - جلّ جلاله - در باب حسن بعضى را بر بعضى مزيّتى و تفاضلى هست ( 3 ) ، چنان كه گويند : هذا اولى بك ، چيزى را كه جز او ( 4 ) والى نباشد آن را و مالك ، و مثله قوله : وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْه . . . ( 5 ) ، أى هيّن ، و قول الشّاعر :
لعمرك ما ادرى و انّى لاوجل ،
اى و جل . و قول الشّاعر :
انّ الَّذي سمك السّماء بنا ( 6 ) لنا
بيتا دعائمه أعزّ و أطول
أى عزيزة ( 7 ) طويلة .
بعضى دگر گفتند : بر ظاهر خود است على التفضيل . آنگه در وجه آن ( 8 ) خلاف كردند : مقاتل روايت كرد از سعيد جبير ، كه او گفت اصحاب رسول - عليه السّلام ( 9 ) - بر سلمان رفتند ، گفتند : براى ما از توريت حديثى گوى كه توريت را قصّههاى نيكو در وى است ( 10 ) . خداى تعالى اين آيت فرستاد و بيان كرد كه : قصّههاى قرآن نيكوتر است از قصص توريت . بعضى دگر گفتند : براى آنش « أحسن القصص » خواند كه چندان ( 11 ) عبر و عجايب كه در اين قصّه است ، در هيچ قصّه نيست . و از اين جا گفت :
* ( لَقَدْ كانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِه آياتٌ لِلسَّائِلِينَ ) * ( 12 ) ، و گفت : لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ
هامش
( 1 ) . قم بود ، آو ، بم ، آج ، آز : و آنچه منسوب بود با عرب و لغت ايشان محدث .
( 2 ) . آز : لتبليغ .
( 3 ) . آو ، بم ، آج ، آز ، باشد .
( 4 ) . بم : جزاى او .
( 5 ) . سورهء روم ( 30 ) آيه 27 .
( 6 ) . قم ، بم : ندارد .
( 7 ) . آو ، بم ، آج ، آز : عزيز .
( 8 ) . قم : و حد آن .
( 9 ) . قم : صلَّى اللَّه عليه .
( 10 ) . قم : نيكو است .
( 11 ) . قم ، آو ، آج : چندانى .
( 12 ) . سورهء يوسف ( 12 ) آيهء 7 .