براى شما تنهاى شما كارى ، صبرى نيكو ، و از خداى يارى در خواسته است ( 1 ) بر آنچه وصف مىكنى .
آمدند رهگذريانى بفرستادند پيشرو ( 2 ) ايشان را ، فرو گذاشت دلوش ، گفت : اى مژدهء من ! اين غلامى است ، و پنهان كردند ( 3 ) او را براى بضاعت ، و خداى عالم است ( 4 ) به آنچه كردند ايشان .
بفروختند او را به بهاى اندك ، درمى چند ( 5 ) شمرده ، بودند در او از زاهدان ( 6 ) ناخواهان ( 7 ) .
گفت آن كه بخريد او را از مصر زنش را : گرامى دار مقام او ، باشد ( 8 ) كه سود دارد ما را ، يا گيريم او را فرزند ( 9 ) همچنين تمكين كرديم يوسف را در زمين و تا بياموزيم او را از تأويل حديثها ( 10 ) ، و خداى غالب است بر كارش و لكن بيشتر مردمان ندانند ( 11 )
قوله تعالى : * ( الر ) * ، اختلاف اقوال مفسّران رفت ( 12 ) در حروف مقطَّع كه در اوايل سور است . فاما ، « الر » ، بعضى مفسّران گفتند : چو ( 13 ) اوّل اين سورت را ضم كنى با « حم » ( 14 ) و « نون » ، الرحمن باشد . و قول بعضى مفسّران آن است كه نام سورت است . * ( تِلْكَ ) * ، اشارت است بآيات ( 15 ) ، و * ( الر ) * ، بر قول آن كه ( 16 ) گفت نام سورت است ، در
هامش
( 1 ) . قم : و خداى است كه از او يارى خواهند .
( 2 ) . قم : به آب آينده .
( 3 ) . آو ، بم : كردن .
( 4 ) . قم ، آو ، بم ، آج : داناست .
( 5 ) . آو ، بم ، آج : به سيمها .
( 6 ) . قم : ندارد .
( 7 ) . آو ، بم ، آج : ندارد .
( 8 ) . قم : شايد .
( 9 ) . قم : به فرزند ، آو ، بم ، آج : فرزندى .
( 10 ) . آو ، بم ، آج : خواب .
( 11 ) . قم ، آو ، بم ، آج : نمىدانند .
( 12 ) . آو ، بم ، آج ، آز : برفت .
( 13 ) . قم ، آو ، بم ، آج ، آز : چون .
( 14 ) . قم : حا و ميم .
( 15 ) . آو : با آيات .
( 16 ) . قم ، آو ، بم ، آج ، آز ، آن كس كه .