شود ( 1 ) ] ( 2 ) .
جواب ديگر از او آن است كه : نفى كلام اگر چه بر اطلاق كرد در اين آيت ، و في قوله : . . . يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ ( 3 ) ، مراد آن است كه : كلامى نگويند كه از ايشان مقبول و مسموع باشد و ايشان را در آن نفعى بود ، و چون چنين بود ، به مثابت آن باشد كه نگفته باشند كه گفتارى كه صاحبش را سود ندارد و غنا نكند از او ، و فعلى كه آن را ثمرتى نباشد ، به منزلت نيست باشد ، چنان كه يكى ( 4 ) از ما چون در مناظره و مجادله چيزى گويد كه نه جواب [ خصم ] ( 5 ) باشد او را ، گويند : ما قلت شيئا و ما تكلَّمت بشىء و لا اوردت ( 6 ) شيئا ، و اگر چه او نوبتى دراز داشته باشد و كلام بسيار گفته . و همچنين ، آن كس كه فعلى كند كه از او مقصودى حاصل نبود ، او را گويند : ما فعلت شيئا و لا قطعت شعرة ، چيزى نكردى و مويى نبريدى ، و آنچه مانند اين بود .
آنگه گفت : مردمان در اين روز بر دو ضرب باشند ، بهرى شقىّ و بدبخت ، و بهرى سعيد و نيكبخت . و مراد به شقىّ كافر و عاصى است كه به فعل خود شقى شده باشد ، و [ به ] ( 7 ) سعيد ، مؤمن ( 8 ) مطيع كه سعادت يافته باشد به اختيار نيك خود .
آنگه بيان كرد كه : آنان ( 9 ) كه شقى باشند به كفر و عصيان ، ايشان اهل دوزخ باشند و ايشان در دوزخ باشند و ايشان را در دوزخ زفير و شهيق باشد . اهل لغت گفتند : « زفير » ، اوّل بانگ خر باشد ، و « شهيق » آخر بانگ او ، قال رؤبة :
حشرج فى الجوف صهيلا ( 10 ) او شهق
حتّى يقال ( 11 ) ناهق و ما نهق
و اصل زفير از شدّت بود من قولهم : للشّديد ( 12 ) الخلق ( 13 ) مزفور . و الزّفر ، الحمل على الظَّهر ، و الزّفر ، السّيّد لأنّه يطيق حمل الثّقيل . و الزّفير ، صوت النّار اذا التهبت ( 14 ) بشدّة .
هامش
( 1 ) . مج : باشد .
( 7 - 5 - 2 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، افزوده شد .
( 3 ) . سورهء مرسلات ( 77 ) 35 .
( 4 ) . آج ، لب ، آز را .
( 6 ) . آو ، آج ، بم ، آز : اردت .
( 8 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز و .
( 9 ) . اساس : آن را ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 10 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز : صهلا ، لسان العرب و منابع شعر و لغت و تفسير : سهيل .
( 11 ) . آو ، آج ، بم ، آز : يقول .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : للشديد .
( 13 ) . لب : الحلق .
( 14 ) . آو ، آج ، بم ، آز : اذا لهبت .