فاحشه ايشان را روان شد ( 1 ) . لوط ايشان را در قفا گرفت ، و خداى تعالى ايشان را گفته بود تا لوط چهار بار برايشان گواهى ندهد ايشان را هلاك مكنيد . چون در راه مىرفتند لوط با ايشان نگريد ، گفت : نيك مىدانيد كه اين ديهها ( 2 ) و شهرها چه جايگاه است ؟ گفتند : چه جاى است ؟ گفت : بترين جاى ( 3 ) است كه در زمين هست به فساد اهلش ، و در همهء زمين از اين مردمان پليدتر و مفسدتر نيست ، اين معنى چهار بار باز گفت . لوط ايشان را بياورد به راهى كه كس ايشان را نديد به بى وقتى ، و در خانه برد ، و كس ندانست مگر مردمان سراى لوط ( 4 ) . زن لوط چون ايشان را بديد ، بيرون آمد و قوم را گفت : خبر داريد كه در سراى لوط مهمانانى آمدهاند كه چشمهاى آدمى به جمال ايشان نديده ( 5 ) است ؟
ابو حمزة الثّمالىّ گفت : علامت از ميان زن لوط و قوم لوط در دلالت بر اضياف آن بود كه ، كس ( 6 ) فرستادى و قوم را گفتى : هيّئوا لنا علجا ، براى ما علجى بسازيد . و علج خروحش ( 7 ) باشد - اين كنايت بود بنزديك ايشان از دعوت با فاحشه ، و اين كنايت تا امروز مانده است به زبانى كه ميان اين قوم باشد آن را كه بازو ( 8 ) اين معاملت مىرود او را علج مىخوانند .
در خبر مىآيد كه : مسخها اللَّه علجا ، خداى او را مسخ كرد و با خرى كرد او را . و به روايتى ديگر آن است كه : دختر لوط - عليه السّلام - از سراى ( 9 ) بيرون آمد تا آب گيرد ( 10 ) ، چون [ از شهر به در آمد آن فريشتگان را ديد بر صورت امردان ، به جمال ، بترسيد از آن حال برفت و پدر را خبر داد ، لوط - عليه السّلام - بيامد و ايشان را به خانه آورد . چون ] ( 11 ) قوم خبر يافتند از احوال ايشان بيامدند و به در سراى لوط آمدند و لوط - عليه السّلام - چون خبر يافت از حال ايشان گفت : اين ، آن است كه من مىترسيدم
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : باشد .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : دهها .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج : بدترين جايها .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها راست كه .
( 5 ) . آو ، آج ، بم : نديدهاند ، لب ، آز : به جمال او نديده .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : كسى را .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : خروحشى .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : با او .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : از خانه .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : آب بر كشد .
( 11 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، افزوده شد .