آن عاد است كه منكر شدند به آيتهاى خدايشان و عاصى شدند در پيغامبرانش ، و پسر وى ( 1 ) كردند فرمان هر جبّارى ستيزه كش ( 2 ) را .
[ 181 - پ ]
و در پى ( 3 ) ايشان داشتند در اين دنيا لعنت و روز قيامت كه قبيلهء عاد كافر شدند در خداى ايشان ( 4 ) ، دور باد ( 5 ) عاد را كه قوم هود بودند .
و به ثمود فرستاديم ( 6 ) برادرشان را صالح گفت : اى قوم ! بپرستى خداى را ، نيست شما را از خداى جز او ، پيدا كرد ( 7 ) شما را از زمين و عمارت كننده كرد ( 8 ) شما را در آن ( 9 ) آمرزش خواهيد از او ، پس توبه كنيد با او ( 10 ) كه خداى من نزديك و پاسخ كننده است .
گفتند : اى صالح بودى تو در ما ( 11 ) اميد داشته پيش از اين ، باز مىدارى ( 12 ) ما را كه بپرستيم آنچه مىپرستيدند پدران ما ؟ و ما در شكّى ايم از آنچه مىخوانى ما را باز آن ( 13 ) در گمان ( 14 ) افگننده .
[ 182 - ر ]
گفت : اى قوم ! ديديد ( 15 ) اگر باشم من بر حجّتى از خداى من ، و دهد مرا از او بخشايشى كه يارى كند مرا از خداى اگر عاصى شوم در او نه افزاييد ( 16 ) مرا جز زيانكارى .
هامش
( 1 ) . آو ، آج ، بم ، لب : پيروى ، مج : پىگيرى .
( 2 ) . مج : ستيزه كن .
( 3 ) . آو ، آج ، بم ، لب : پس .
( 4 ) . آو ، آج ، بم ، لب : به خدايشان .
( 5 ) . آو ، آج ، بم ، مج ، لب : هلاك باد .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : ندارد .
( 7 ) . آو ، آج ، بم ، مج ، لب : بيافريد .
( 8 ) . آو ، آج ، بم ، لب : انعام كرد .
( 9 ) . آو ، آج ، بم ، لب جا .
( 10 ) . آو : وا او .
( 11 ) . آو ، آج ، بم ، لب : در ميان ما .
( 12 ) . آو ، آج ، بم ، لب : نهى مىكنى .
( 13 ) . آو ، آج ، بم ، مج ، لب : به آن .
( 14 ) . آو ، آج ، بم ، لب : شك .
( 15 ) . آج ، لب : بديديد كه .
( 16 ) . آو ، آج ، بم ، مج ، لب شما .