دارد مرا از آب ، گفت باز دارنده نيست امروز از فرمان خداى الَّا آن را كه او ببخشايد و بازداشت ميان ايشان موج و بود از جمله غرق شدگان .
و گفتند : اى زمين فرو بر آبت را ، و اى آسمانها بازگير و فرو بردند آب و باز گزاردند كار ، و راست شد بر ( 1 ) كوه جودى ، و گفتند هلاك باد گروه بيداد كاران را .
[ 172 - ر ]
آواز داد نوح خدايش را ، گفت اى خداى من ، پسر من است از اهل من ، و وعدهء تو راست است ، و تو حاكمتر حاكمانى .
گفت اى نوح او نيست از اهل تو كه او را كارى است نه نيك ، مخواه از من آنچه نيست تو را به آن دانشى ، من پند مىدهم تو را كه باشى از جملهء جاهلان !
گفت : خداى من ! كه من پناه با تو مىدهم كه خواهم از تو آنچه نيست مرا به آن دانشى و الَّا نيامرزى مرا و نبخشايى بر من ، باشم از جملهء زيانكاران .
[ 173 - ر ]
گفتند : اى نوح فرو شو ( 2 ) به سلامت از ما و بركتها ( 3 ) بر تو و بر جماعاتى از آنان كه با تواند و گروهانى ( 4 ) كه ما ايشان را ممتّع كنيم پس برسد به ايشان از ما عذابى دردناك .
آن از اخبار غيب است ، وحى مىكنيم آن را به تو ( 5 ) ،
هامش
( 1 ) . آو ، بم : ور .
( 2 ) . آج ، بم ، لب : برو .
( 3 ) . آج ، بم ، لب : بركتهاى ما .
( 4 ) . آج ، لب ، گروهان .
( 5 ) . آج ، لب : بر تو .