غيب ، و نمىگويم كه من فريشتهام و نگويم آنان را كه حقير مىدارند چشمهاى شما ، ندهد ايشان را خداى نيكى ، خداى داناتر به آنچه در دلهاى ايشان است كه من آنگه از جملهء بيدادكاران باشم .
[ 171 - ر ]
گفتند ، اى نوح ! با ما جدل كردى و بسيار بكردى جنگ با ما ، بيار به ما از آنچه وعده مىدهى ما را اگر تو از جملهء راستگويانى .
گفت خود آرد به شما آن خداى ( 1 ) اگر خواهد ، و نيستى شما عاجز كننده ( 2 ) .
سود ندارد شما را نصيحت من اگر من خواهم كه به آن نصيحت كنم شما ( 3 ) ، اگر خداى خواهد كه نوميد كند شما را ، او خداى شماست و با او ( 4 ) برند شما را .
يا مىگويند فرو بافت ( 5 ) آن را ، بگو اگر فرو بافتم ( 6 ) آن را بر من است ( 7 ) گناه من ، و من بيزارم از آنچه گناه مىكنى شما .
وحى كردند به نوح كه ايمان نيارند ( 8 ) از قوم تو مگر آنان ( 9 ) كه ايمان آوردند ( 10 ) ، در سختى مباش از آنچه ايشان مىكنند .
[ 171 - پ ]
بكن كشتى به چشم ما و وحى ما و خطاب مكن با من در آنان كه ظلم كردند كه ايشان را غرق خواهند كردن ( 11 ) .
هامش
( 1 ) . آو ، آج ، بم ، مج ، لب : شما به آن خداى .
( 2 ) . آج ، لب من .
( 3 ) . آو ، آج ، بم ، مج را .
( 4 ) . آو ، بم : وا او .
( 5 ) . آو ، آج ، بم ، لب : فرا بافت .
( 6 ) . آو ، آج ، بم ، لب : فرابافم .
( 7 ) . آو ، آج ، بم : ور من بود .
( 8 ) . آو ، بم : نيارد .
( 9 ) . آو ، آج ، بم ، لب : آن كه .
( 10 ) . آو ، آج ، بم ، لب : ايمان آورد .
( 11 ) . آو ، آج ، بم ، لب : غرقه خواهند كرد .