سبطى به راهى فرو شوند ( 1 ) . چون پارهاى برفتند گفتند : ما خبر بنى اعمام خود نداريم ( 2 ) و نبايد تا ( 3 ) غرق شده باشند . خداى تعالى فرمان داد تا آن ( 4 ) كوههاى آب طاق طاق شد ( 5 ) تا ايشان يكدگر را مىديدند . چون ايشان جمله در دريا ( 6 ) آمدند ، فرعون به كنارهء دريا رسيد با لشكر خود . چون دريا ديد ( 7 ) بر آن جمله بترسيد ، و دانست كه آن از آيات خداى است . لشكر گفتند : فرو بايد رفتن . او گفت : نشايد رفتن ، و در اين باب گفتى بكردند . جبريل - عليه السّلام - بيامد بر ماديانى نشسته و در پيش اسب فرعون راند تا به كنارهء دريا ، و اسب در دريا راند . اسب فرعون اسبى فحل بود ، از پى ماديان در رفت و فرعون ( 8 ) باز نتوانست داشتن . و ميكايل - عليه السّلام - بر ساقهء لشكر فرعون مىآمد تا همه را به دريا فرو كرد ( 9 ) . چون اينان جمله در دريا آمدند ، و ايشان جمله از دريا برآمدند ، خداى تعالى آن طاقها ( 10 ) بر هم زد و دريا پر آب شد . فرعون بديد كه غرق نزديك رسيد ، گفت : امنت ، ايمان آوردم به خداى بنى اسرايل . جبريل - عليه السّلام - پارهاى از گل دريا بگرفت ( 11 ) و در دهن او زد و گفت : الن ( 12 ) و قد عصيت قبل .
كعب الاحبار گفت : روزى جبريل - عليه السّلام - بيامد بر صورت مردى به فرعون . و او را گفت : من از راه دور آمدم ( 13 ) و مرا فتوى هست ، از تو مىبپرسم ، مرا فتوى كن ، گفت : چيست آن ؟ گفت : چه گويى در بندهاى كه او را خداوندى باشد منعم بر او بر ( 14 ) انواع نعمت ، چون نعمت او بر او از حدّ و اندازه برود به بدل شكر ، كفران آرد و گويد : خداوند منم ، سزاى او چه باشد ؟ گفت : سزاى او آن باشد كه به درياش غرق كنند ، گفت : بر نويس . او بر نوشت بر ( 15 ) خطَّ خود ، يقول ابو العبّاس
هامش
( 1 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز : شدند .
( 2 ) . آو ، آز ، بم ، لب ، آز : نمىداريم .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : شايد كه .
( 4 ) . مل همه .
( 5 ) . آج ، لب ، آز : شدند .
( 6 ) . مل : در آب در .
( 7 ) . مل : دريا را بديد .
( 8 ) . آج ، لب ، آز او را .
( 9 ) . آو : فرود كرد .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل ى آب .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : بر گرفت .
( 12 ) . اساس : الان .
( 13 ) . همهء نسخه بدلها : آمدهام .
( 14 ) . همهء نسخه بدلها : به .
( 15 ) . همهء نسخه بدلها بجز آز : به .