« عين » من الاعذار ، و يقال : اعذر اذا اتى بعذر و اعذر صار ذا عذر ، يعنى آمدند عذر خواهندگان از جملهء اعراب ، و قراءت باقى قرّاء به تشديد « ذال » ، و آن را دو وجه بود : يكى معتذرون بوده باشد در اصل ، آنگه ادغام كردند « تا » را در « ذال » چنان كه : تذكرون ، و الاصل تتذكرون . و وجه دويم آن است كه : من عذر باشد اذا غبب و مرض ، يعنى تقصير كنندگان . « من » تبين راست . * ( لِيُؤْذَنَ لَهُمْ ) * ، تا دستورى دهند ايشان را ، و زجاج گفت : روا باشد كه ، معذرون ( 1 ) معتذران باشند ، نمايند كه ما را عذرى هست و ايشان را عذر نباشد . و معذر كه بر تقصير حمل كنند هم معتذر باشد و لكن عذر خواهندهء تقصير باشد ( 2 ) . حسن گفت : اعتذروا بالكذب ، عذر به دروغ مىخواهند ، و از اين جاست
قول على - عليه السلام ( 3 ) : المعاذير اكثرها اكاذيب
، عذرها بيشتر دروغ باشد ( 4 ) . و رسول - عليه السلام - گفت :
اياك و ما يعتذر منه
، دور باش از آنچه از او عذر بايد خواستن . ضحّاك گفت : اينان رهط عامر بن الطفيل بودند روز غزات تبوك ، بيامدند و گفتند : يا رسول الله ! اگر با تو بياييم ، اعراب طىّ قبيلهء ما را و فرزندان ( 5 ) ما را تعرّض رسانند ما را دستور باش ( 6 ) تا مقام كنيم . رسول - عليه السلام - گفت : خداى تعالى مرا خبر داد از اخبار و اسرار شما : * ( . . . قَدْ نَبَّأَنَا اللَّه مِنْ أَخْبارِكُمْ ) * ( 7 ) .
* ( وَقَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُوا اللَّه وَرَسُولَه ) * ، و بنشستند از جهاد آنان كه با خداى و پيغمبر دروغ گفتند ، يعنى منافقان در اظهار ايمان و ابطان كفر . محمّد بن اسحاق گفت :
آيت در بنى غفار ( 8 ) بن خفاف بن ايماء آمد كه ايشان خويشتن را بر رسول - عليه السلام - عرض مىكردند ، و عرض ايشان آن بود كه تا رسول - عليه السلام - ايشان را دستورى دهد در تخلَّف تا با پس ( 9 ) ايستند ، و مىگفتند : ما به جهاد مىآييم و در دل نداشتند و عاقبت وفا نكردند و بنشستند و به جهاد نرفتند . آنگه گفت :
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : معذران .
( 2 ) . اساس : باشند ، به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد .
( 3 ) . همهء نسخهء بدلها كه گفت .
( 4 ) . مل : به دروغ بود .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : زنان .
( 6 ) . آو ، آج ، بم ، لب : دستورى ده .
( 7 ) . سورهء توبه ( 9 ) آيهء 94 .
( 8 ) . اساس : بنى عفان ، به قياس نسخهء آو ، تصحيح شد .
( 9 ) . همهء نسخهء بدلها : باز پس .