استفهام را صدر كلام بود .
آنگه بيان كرد كه : از اين مكذّبان بعضى آن باشند ( 1 ) كه به اين كتاب ايمان آرند ، و بعضى آن باشند كه ايمان نيارند ، و « من » ، تبعيض راست ، في قوله : * ( وَمِنْهُمْ مَنْ يُؤْمِنُ بِه ) * ، و « من » ، نكرهء موصوفه است و صالح باشد واحد را و جمع را ، يعنى قوم يؤمنون به . * ( وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِينَ ) * ، و خداى تو عالمتر است به آنان ( 2 ) كه اصرار كنند بر كفر ، و به صلاح و ايمان نزديك نشوند . و قوله : * ( أَعْلَمُ ) * ، مراد نه كثرت علوم است ، مراد آن است كه : معلومات او را نهايت نيست ، و او را در عالمى ( 3 ) ذات كفايت است ( 4 ) ، محتاج نيست به چيزى ديگر از معنى كه بدان عالم باشد .
آنگه گفت : يا محمّد ! اگر چنان باشد كه تو را تكذيب كنند و به دروغ دارند ، بگو كه : عمل من مراست ، و عمل شما شما راست ، يعنى كفر شما مرا زيان ندارد ، و ايمان و طاعت من شما را سود ندارد ، و اگر ( 5 ) بد است بر قول شما ، هم شما را زيان ندارد ، و اين همچنان است كه گفت : لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ ( 6 ) ، و چنان كه در مثل گويند : كلّ شاة برجلها ستناط [ 145 - ر ] . * ( أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ ) * ، شما بيزاريد ( 7 ) از آنچه من مىكنم ، و من بيزارم از آنچه شما مىكنى ، چنان كه گفت : قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ ، لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ ( 8 ) .
آنگه گفت : از اين كافران بعضى آنند كه گوش با سخن تو مىكنند و لكن انديشه نمىكنند ، لا جرم منتفع نمىشوند ، بمثابت آنانند كه كر باشند ، گفت : تو توانى كه كران را چيزى بشنوانى ، و اگر چه عاقل نباشند ! و اين بر سبيل قطع طمع گفت رسول را [ عليه السّلام ] ( 9 ) از ايمان ايشان ، تا بداند كه ايشان ايمان نخواهند آوردن ، و در باب نفى ايمان ، اينان بمثابت آنانند كه از ايشان مستحيل باشد ، و به
هامش
( 1 ) . اساس : باشد ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج : با آنان .
( 3 ) . مج : عالم .
( 4 ) . آج ، لب ، آز و .
( 5 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز نيز .
( 6 ) . سورهء كافرون ( 109 ) آيهء 6 .
( 7 ) . مل : بيزارى .
( 8 ) . سورهء كافرون ( 109 ) آيهء 1 و 2 .
( 9 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء مل ، افزوده شد .