ايشان برگردند .
و برخوان بر ايشان خبر آن كه بداده بوديم او را نام [ آيتهاى ] ( 1 ) بزرگ ما ، بيرون كشيد خويشتن از آن متابع او كرد ديو و بود از بى راهان .
و اگر خواهيم برداشتيمى ( 2 ) او را بدان و لكن او بست به سوى ( 3 ) زمين و متابع شد هواى خويش را ، مانند » او چون مانند سگ است اگر برنهى ( 5 ) چيزى بر وى زبان فرو هلد يا دست بازدارى ( 6 ) زبان فروهلد ، اين است مثل » اين قوم آنان كه به دروغ داشتند آيتهاى ما ، پس بازگوى خبر تا مگر فكر كنند .
بد ( 8 ) مثل » آن قوم ، آن كسانى كه به دروغ داشتند حجّتهاى [ ما را ] ( 10 ) و بر تنهاى خويشان ( 11 ) بودند ستمكاران .
هر كه راه نمايد او را خداى ، اوست راه راست يافته ، و هر كه بى گردد ( 12 ) اينانند زيانكاران .
( 13 )
و بدرستى كه بيافريديم دوزخ را بسيارى از پريان و مردم ، ايشان را دلهايى كن كه اندر نيابند بدان و ايشان را چشمها نبينند بدان ، و ايشان را گوشها كه نشنوند به آن ، ايشان چون چهارپاياناند ، بل ايشان گمراهتراند ، ايشانند كه بىخبرانند .
هامش
( 1 ) . آو : ندارد ، از آج ، افزوده شد .
( 2 ) . مج ، لت : خواستمانى بلند كردمانى .
( 3 ) . مج ، لت : ساكن شد در ، آج ، لب : ميل مىكرد سوى .
( 9 - 7 - 4 ) . آج ، لب : داستان ، مج ، لت : مثل .
( 5 ) . آج ، لب : حمله آرى ، مج ، لت : حمله كنى .
( 6 ) . مج : رهاش كنى .
( 8 ) . مج ، لب : بدا آرزوى .
( 10 ) . آو : ندارد ، ازلت افزوده شد .
( 11 ) . آن : خودشان .
( 12 ) . كذا در آو و بم ، بىگردد / بگردد ( با ياى مجهول ) ، آن : برگردد ، مج ، لت : را گمراه كند .
( 13 ) . اساس تا اين جا افتادگى دارد ، از آو ، آورده شد .