تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
. او نايب الدز در غزنه بود . او گفت : « من صلاح در اين مىبينم كه به نام خوارزمشاه خطبه بخوانى و آنچه مىخواهد به او بدهى و از جنگ و جدال با او بياسائى ، زيرا ما نيروى نبرد با اين سلطان را نداريم . » ديگران نيز همين حرف را زدند . تاج الدين الدز نيز به آنچه از وى خواسته شده بود تن در داد و به نام خوارزمشاه خطبه خواند و سكه زد و فيلى هم برايش فرستاد . آنگاه فرستادهء خوارزمشاه را باز گرداند و خود به شكار رفت . بعد قتلغ‌تكين ، والى غزنه ، براى خوارزمشاه پيام فرستاد و او را به غزنه فرا خواند تا غزنه را تسليم وى كند . خوارزمشاه نيز شتابان رو به راه نهاد و چنان تند شتافت كه خودش پيش از خبرش بدان جا رسيد . قتلغ‌تكين شهر غزنه و قلعهء آن را به دو سپرد . خوارزمشاه همين كه وارد غزنه شد ، از لشكريان غورى ، به ويژه تركان ، هر كس را كه در آن جا يافت ، كشت . وقتى كه اين خبر به تاج الدين الدز رسيد ، گفت : « پس قتلغ‌تكين چه كرده و با بودن او در قلعه شهر چگونه خوارزمشاه قلعه را گرفته است ؟ » به او گفتند : « قتلغ‌تكين خودش كسى است كه خوارزمشاه را به غزنه فرا