علت رفتن وى نيز آن بود كه ديد بر خلاف حسابى كه كرده ، مردم شهر در برابرش ايستادگى مىكنند و مىجنگند . لشكريان بسيارى نيز در آن جا هستند و خواربار و ذخائر نيز به قدرى در اختيار دارند كه مدتى دراز ايشان را كفايت مىكند .
از سوى ديگر به او خبر رسيد كه ملك اشرف شهر خلاط را تصرف كرده است .
بنابر اين همهء انتظاراتى كه از صاحب خلاط و صاحب دمشق داشت به هم خورد و او تنها گرفتار كارى شد كه بدان دست زده بود .
به شنيدن آن اخبار دست و پاى خود را گم كرد و ديد آنچه را كه درست مىپنداشت ، نادرست از آب در آمده است .
از اين رو ، موصل را ترك گفت و به شهر خويش بازگشت و بر كرانهء زاب اقامت گزيد .
طى مدت كوتاهى كه در موصل بود ، جنگ نكرد . تنها گاهى برخى از پيشروان لشگر وى با مردم شهر به زد و خورد مىپرداختند و برخى از سواران و پيادگان موصل نيز بيرون مىآمدند و با ايشان در مىافتادند .
زد و خوردى ميانشان در مىگرفت كه به درازا نمىكشيد .
زود پراكنده مىشدند و هر دستهاى به سوى فرماندهء خود باز مىگشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 269
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٩