مغولان پس از اين پيروزى ، در شهرهاى آنان به هر چه رسيدند تاراج كردند و ويران ساختند و همان تبهكارىهائى را مرتكب شدند كه عادتشان بود .
كسانى كه از دست مغولان گريخته بودند به تفليس رفتند كه فرمانرواى ايشان نيز در آن جا بود .
در تفليس لشكر ديگرى فراهم آوردند و به جنگ مغولان فرستادند تا نگذارند آنها به مركز سرزمين ايشان راه يابند .
اين لشكريان همين كه ديدند مغولان داخل شهرها شده و كوهها و گردنهها هم نتوانستهاند مانعشان شوند و از پيشرفتشان جلوگيرى كنند ، به تفليس برگشتند و شهر را تخليه كردند .
مغولان بدانجا رسيدند و از قتل و غارت و ويرانگرى ، هر كار كه دلشان خواست كردند .
پس از آن چون ديدند شهرهاى آن نواحى گردنهها و در بندهاى بسيار دارد ، جرئت دخول در آنها را نيافتند و بازگشتند .
از مغولان در دلهاى گرجيان بيم و هراس بسيار راه يافته بود . حتى از يكى از بزرگان گرجى كه به رسالت نزد مغولان رفته بود شنيدم كه گفت :
« هر كس با شما بگويد كه مغولان مىگريزند يا به اسارت در مىآيند باور نكنيد . ولى اگر بگويند كه آدم مىكشند يا كشته مىشوند باور كنيد .
اين مردم هرگز نمىگريزند .
ما يكى از آنها را اسير كرديم و او خود را از روى اسب به زمين افكند و آنقدر سر خود را به سنگ زد تا مرد و خود را تسليم اسارت نكرد . »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 184
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٤