تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
نماند جز دو فيل كه در قلب لشكر بودند . فيلبان او گفت : « اكنون كه چنين است ، به خاطر خوشبختى تو خطر مىكنم . » آنگاه به يكى از فيل‌ها دستور داد تا به پرچم ويژه‌اى كه قباجه دارد ، حمله برد و آن را بگيرد . به فيل ديگر نيز دستور داد كه او هم چتر فرمانروائى قباجه را بگيرد . اين دو فيل كار خود را انجام دادند . يكى پرچم قباجه را گرفت و ديگرى چترش را . فيل‌هائى كه تربيت شده و آموخته باشند ، زبان فيلبان را مىدانند و آنچه به ايشان گفته مىشود مىفهمند . اين را ما ديديم . آن دو فيل سپس حمله كردند و الدز نيز با عده‌اى كه از آن لشكر برايش مانده بود همراه فيل‌ها به دشمن حمله برد در حالى كه سر خود را برهنه كرده بود و مىگفت : « يا پيروزى يا مرگ ! » دو لشكر در هم آميختند و به زد و خورد پرداختند . آن دو فيل هم به هر دستورى كه فيلبان دربارهء گرفتن پرچم و چتر به آنها مىداد عمل مىكردند . سرانجام ناصر الدين قباجه و لشكرش شكست خوردند و تاج الدين الدز شهر لاهور را گرفت . پس از آن به سوى شهرهاى ديگر هندوستان رهسپار شد تا دهلى و غيره را كه در دست مسلمانان بود ، بگيرد . در دهلى سردارى فرمان مىراند به نام ترمش كه لقبش