نماند جز دو فيل كه در قلب لشكر بودند .
فيلبان او گفت :
« اكنون كه چنين است ، به خاطر خوشبختى تو خطر مىكنم . »
آنگاه به يكى از فيلها دستور داد تا به پرچم ويژهاى كه قباجه دارد ، حمله برد و آن را بگيرد .
به فيل ديگر نيز دستور داد كه او هم چتر فرمانروائى قباجه را بگيرد .
اين دو فيل كار خود را انجام دادند . يكى پرچم قباجه را گرفت و ديگرى چترش را .
فيلهائى كه تربيت شده و آموخته باشند ، زبان فيلبان را مىدانند و آنچه به ايشان گفته مىشود مىفهمند . اين را ما ديديم .
آن دو فيل سپس حمله كردند و الدز نيز با عدهاى كه از آن لشكر برايش مانده بود همراه فيلها به دشمن حمله برد در حالى كه سر خود را برهنه كرده بود و مىگفت :
« يا پيروزى يا مرگ ! » دو لشكر در هم آميختند و به زد و خورد پرداختند .
آن دو فيل هم به هر دستورى كه فيلبان دربارهء گرفتن پرچم و چتر به آنها مىداد عمل مىكردند .
سرانجام ناصر الدين قباجه و لشكرش شكست خوردند و تاج الدين الدز شهر لاهور را گرفت .
پس از آن به سوى شهرهاى ديگر هندوستان رهسپار شد تا دهلى و غيره را كه در دست مسلمانان بود ، بگيرد .
در دهلى سردارى فرمان مىراند به نام ترمش كه لقبش
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 16
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦