شمس الدين بود .
ترمش از مملوكان قطب الدين ايبك به شمار مىرفت و قطب - الدين خود نيز مملوك سلطان شهاب الدين غورى بود .
شمس الدين ترمش ، بعد از سرور خود ، قطب الدين ، بر هند دست يافته بود .
ترمش ، همين كه خبر هجوم تاج الدين الدز را شنيد ، با همهء لشكريان خود براى پيكار با او شتافت و نزديك شهر سماتا با او روبرو شد و به جنگ پرداخت .
در اين جنگ تاج الدين الدز و لشكرش شكست خوردند و گريختند .
تاج الدين گرفتار گرديد و كشته شد .
الدز در فرمانروائى رفتارى پسنديده داشت . دربارهء مردم داد و دهش و مهربانى بسيار مىكرد ، به ويژه با بازرگانان و بيگانگان .
از كارهاى نيك او يكى اين بود كه فرزندانى داشت و آموزگارى را به تعليم ايشان گماشته بود .
يكى از آنها را آموزگار چنان زد كه جان سپرد .
الدز او را احضار كرد و گفت : « بيچاره ! به چه علت اين كار را كردى ؟ » آموزگار پاسخ داد : « به خدا سوگند كه من جز ادب كردن او قصد ديگرى نداشتم . و او اتفاقا مرد ! » الدز گفت : « راست مىگوئى . »
آنگاه خرجى او را داد و گفت :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 17
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧