خوانده و شهر و قلعه را به دو تسليم كرده است . »
تاج الدين الدز كه وضع را چنين ديد با همراهان خود گريزان به لاهور رفت .
خوارزمشاه در غزنه ماند و همين كه بر شهر و قلعه به خوبى چيره شد ، قتلغ تكين را احضار كرد و از او پرسيد :
« وضع تو با تاج الدين الدز چطور بود ؟ » خوارزمشاه خود از آن حال آگاه بود ولى مىخواست از زبان خود قتلغ تكين بشنود تا اعتراف او را دستاويزى براى كيفر او قرار دهد .
قتلغ تكين پاسخ داد :
« ما هر دو مملوكان شهاب الدين بوديم و الدز جز سالى چهار ماه تابستان در غزنه نمىماند . هميشه من فرمانرواى غزنه بودم و همهء كارها نيز با صلاحديد من انجام مىشد . »
خوارزمشاه گفت :
« وقتى تو حق دوستى و مهربانى رفيقت را كه به تو نيكىها كرده بود ، رعايت نكردى ، با من چه خواهى كرد . و اگر فرزندم را پيش تو بگذارم با او چه خواهى كرد ؟ » آنگاه او را بازداشت كرد و اموال بسيارى از او گرفت كه عبارت از انواع گوناگون اشياء و كالاهاى گرانبها بود و سى رأس از چارپايان آنها را حمل مىكردند .
چهار صد غلام نيز داشت كه همه را فرا خواند .
پس از اين كه دارائى او را گرفت ، خونش را ريخت .
سپس پسر خود ، جلال الدين ، را با گروهى از سرداران و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 13
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣