جنگ با ما به راه افتاده است . »
شهاب خيوفى به او گفت : لشكريان تو نيز بسيارند ، و ما به اطراف نامه مىنگاريم و لشكريان را گرد آورى مىكنيم . همه آمادهء جنگ خواهند شد زيرا بر همهء مسلمانان واجب است كه به جان و مال با تو يارى كنند .
بعد با همهء سپاهيانى كه گرد آوردهايم به كرانهء سيحون مىرويم . سيحون هم رود بزرگى است كه ميان شهرهاى تركان و - شهرهاى اسلامى فاصله مىاندازد .
در آن جا مىمانيم تا دشمن برسد . او هنگامى به ما خواهد رسيد كه راه درازى پيموده است ، ما هنگامى با او روبرو مىشويم كه استراحت كرده و تازهنفسيم در صورتى كه او و لشكريانش از رنج راه خسته و فرسودهاند .
بعد خوارزمشاه سرداران خويش و يارانى را كه شايستهء مشورت بودند ، گرد آورد و با ايشان در اين باره به كنكاش پرداخت .
ايشان با رأى شهاب خيوفى موافقت نكردند ، بلكه گفتند :
« صلاح در اين است كه بگذاريم از رود سيحون بگذرند و براى رسيدن به ما اين كوهها و گردنهها را طى كنند .
آنها راهها را نمىدانند ، ولى ما مىدانيم . از اين رو هنگامى كه به گمراهى و سرگردانى افتادند بر آنها مىتازيم و نابودشان مىكنيم چنان كه هيچيك از آنان رهائى نيابند . »
در اين گفت و گو بودند كه فرستادهء اين چنگيز خان لعين از راه رسيد .
گروهى نيز همراه او بودند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 135
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٥