ملك اشرف موسى را در جزيرهء ابن عمر و ميافارقين و خلاط و توابع آن گماشته بود .
شهر رها را به پسر خود ، شهاب الدين غازى و قلعهء جعبر را به پسر ديگر خويش ، حافظ ارسلانشاه ، داده بود .
پس از درگذشت او ، هر پسرى در سرزمينى كه پدرش به وى داده بود پايدار ماند .
فرزندان او همه با هم به خوبى همدستى كردند و اختلافى كه معمولا ميان فرزندان ملوك ، پس از درگذشت پدرانشان به وجود مىآيد ، ميان آنان پيش نيامد بلكه همه با هم ، مانند يك تن ، يك دل و يك جان بودند . هر يك به ديگرى چنان اعتماد مىكرد كه تنها پيش او مىرفت بىآن كه لشكرى همراه داشته باشد ، و هيچ از او نمىترسيد .
در نتيجهء اين اتحاد ، قلمرو فرمانروائى ايشان افزون شد و گسترش پيدا كرد و قدرت و نفوذى يافتند كه پدرشان نيز نيافته بود .
به جان خودم كه آنان از لحاظ بردبارى و پايدارى و جهاد و دفاع از اسلام بهترين فرمانروايان به شمار مىروند .
در كار دمياط نيز حد اعلاى شايستگى را از خود نشان دادند .
اما ملك اشرف ، كسى است كه پول در نزدش ارزشى ندارد بلكه مانند باران بسيار آن را ريخت و پاش مىكند .
به مال مردم چشم طمع نمىدوزد . پيوسته نيكى مىكند و مىبخشد و به سخنچينى هيچ آشوبگرى نيز گوش نمىدهد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 111
مساهمون: ابن الأثير
ص١١١