و هر كه او را دشمن دارد ( 1 ) دشمنش دار و هر كه ناصر او باشد ناصرش باش ، و هر كه خاذل او باشد مخذولش كن ، آنگه گفت ( 2 ) :
هل بلَّغت
، بار خدايا برسانيدم ؟ آنگه اصحاب را گفت : شنيدى ( 3 ) كه آنچه خدا گفت برسانيدم ؟ گفتند : بلى . گفت :
اللَّهمّ اشهد عليهم
، بار خدايا گواه باش بر ايشان .
آنگه فرود آمد ( 4 ) وقت نماز پيشين بود و نماز بگزارد و در خيمه رفت و على را فرمود تا در خيمهء دگر رفت برابر خيمهء او ، آنگه صحابه را فرمود و مسلمانانى كه حاضر بودند تا فوج فوج مىشدند و او را تهنيت مىكردند و بر او سلام مىكردند بامرة المؤمنين تا جمله صحابه و حاضران تهنيت بكردند آنگه زنان خود را فرمود ( 5 ) تا برفتند و تهنيت كردند .
و از جملهء آنان كه در اين باب اطناب كردند عمر خطَّاب بود ( 6 ) كه گفت : بخ بخ يا علىّ اصبحت مولاى و مولا كلّ مؤمن و مؤمنه ، خنك تو را اى على در روز آمدى و مولاى منى و مولاى هر مومنى و مؤمنه . و حسّان بن ثابت بنزديك رسول آمد و گفت :
يا رسول اللَّه ! دستور باش ( 7 ) تا من در اين حال كه برفت بيتى چند گويم كه خدا ( 8 ) و پيغامبر بپسندد ؟ رسول - عليه السّلام - گفت :
قل يا حسّان على اسم اللَّه
، بگوى بر نام خداى . حسّان بر بالا بلند ( 9 ) شد و به آوازى بلند اين بيتها انشاد كرد و مسلمانان گردن دراز كردند براى سماع كلام او گفت ( 10 ) :
يناديهم يوم الغدير نبيّهم
بخمّ و اسمع بالرّسول مناديا
[ يقول فمن مولاكم و وليّكم ( 11 )
فقالوا و لم يبدوا هناك التعاديا ] ( 12 )
الهك مولانا و أنت وليّنا
و لن تجد ( 13 ) منّا لك ( 14 ) اليوم عاصيا
هامش
( 1 ) . آج ، لب تو او را .
( 2 ) . همه نسخه بدلها بجز آن اللَّهم .
( 3 ) . شنيدى / شنيديد .
( 4 ) . مج ، مت ، وز ، مر و .
( 5 ) . آج ، لب : فرمودند .
( 6 ) . اساس رضى اللَّه عنه .
( 7 ) . آف : دستور باشد .
( 8 ) . مج ، مت ، وز ، مر : خداى .
( 9 ) . مر : بلندى .
( 10 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر شعر .
( 11 ) . آج ، لب ، لت ، مر : وليّكم .
( 12 ) . اساس : ندارد با توجه به مج افزوده شد .
( 13 ) . همه نسخه بدلها بجز اساس ، آف ، آن : تجدن .
( 14 ) . لتا : هنا لك .