خداى و مداهنه نكند در دين [ 16 - پ ] خداى . مردمان ( 1 ) چون خشم رسول - عليه السّلام - و مبالغهء او بديدند زبان كوتاه كردند .
چون رسول - عليه السّلام - حجّ بگزارد ( 2 ) - و آن حجّ وداع بود و برگشت در راه به جايى رسيد كه آن را غدير خم گويند و آن مفرق الطَّرق بود كه از آن جا مردم پراگنده شدندى و آن نه منزل بود و صلاحيّت نزول نداشت . جبرئيل آمد و زمام ناقهء رسول بگرفت ، گفت : خداى تعالى تو را مىفرمايد كه اين جا فرود آى و اگر چه منزلگاه نيست ( 3 ) و آب ( 4 ) و گياه ( 5 ) نيست تا پيغام ( 6 ) مهم به اين قوم بگزارى ( 7 ) پيش از آن كه متفرّق شوند و هر گروهى به راهى بروند و اين آيت آورد و بر رسول - عليه السّلام - خواند .
رسول - عليه السّلام - فرود آمد و منادى آواز داد قوم را ( 8 ) كه فرود آيى ( 9 ) و كس فرستاد تا آنان كه رفته بودند باز آمدند و آنان كه نرسيده بودند برسيدند درختكى ( 10 ) چند دوح بود بفرمود تا زير آن درختان برفتند و رسول - عليه السّلام - آن جا فرود آمد و بفرمود تا پالانهاى ( 11 ) شتر جمع كردند و بر هم نهادند و چيزى بر او افگندند و رسول - عليه السّلام - بر آن جا رفت و صحابهء مهاجر و انصار حاضر و خطبه بليغ بكرد ، كه آن خطبه معروف و مشهور است ، و ما براى تطويل نياورديم اين جا و قوم [ را ] ( 12 ) وعظ داد و زجر كرد ، آنگه گفت :
يا قوم نعيت الىّ نفسي و قد حان منّي خفوق من بين اظهركم .
خبر مرگ من به من دادند و وقت رفتن من از ميان شما نزديك آمد ،
و قد دعيت و اوشك ان اجيب
، و مرا بخواندند و نزديك است تا اجابت كنم .
و انّى مخلَّف فيكم ما ان تمسّكم بهما لن تضلَّوا كتاب اللَّه و عترتي اهل بيتى و انّ اللَّطيف الخبير اخبرني انّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض
، و من در ميان شما دو چيز رها مىكنم كه اگر شما بدان ( 13 )
هامش
( 1 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : مردم .
( 2 ) . مج ، مت ، وز ، لب ، لت ، مر : بگذارد .
( 3 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : نه منزل است .
( 4 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : آبى .
( 5 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : گياهى .
( 6 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : پيغامى .
( 7 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، آج ، لب ، آن : بگذارى ، مر : برسا .
( 8 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : و آواز داد منادى در قوم .
( 9 ) . آج ، لب : فرود آييد .
( 10 ) . مج ، مت ، وز : درختى .
( 11 ) . اساس : بالانها / پالانها .
( 12 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج افزوده شد .
( 13 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : به آن .