است گفتن كه آن معانى او را صفاتى لازمه باشد .
دگر آن كه : اگر * ( وَهُمْ راكِعُونَ ) * ، حمل كنند بر صفت ( 1 ) دون حال تكرار باشد براى آن كه وصف به ركوع داخل باشد در * ( يُقِيمُونَ الصَّلاةَ ) * ، و كلام خداى تعالى تا بر فايدهء مجدّد حمل توان كردن ( 2 ) بر تكرار حمل نشايد كردن ( 3 ) ، اگر گويند : چرا نشايد كه « واو » حال را باشد ، چنان كه گفتى ، و لكن معنى « راكع » خاشع و خاضع باشد كه در ( 4 ) ركوع به معنى خضوع در كلام عرب آمده ، چنان كه شاعر گفت ( 5 ) :
لا تذلّ ( 6 ) الكريم علَّك ( 7 ) ان
تركع ( 8 ) يوما و الدّهر قد رفعه
و المعنى علَّك ( 9 ) ان تخضع گوييم : اتّفاق است كه در قرآن و تعارف هر كجا لفظى باشد ( 10 ) كه در اصل وضع براى معنى ( 11 ) باشد و در شرع نقل افتاده باشد آن را به معنى دگر بر عرف شرع حمل بايد كردن كه حكم او را باشد . و حمل كردن آن ( 12 ) را بر لغت مجاز بود چه حكم طارى را باشد و آنچه بر اصل وضع مانده باشد و نقل و تخصيص در او نشده باشد ( 13 ) حمل مىكنند ( 14 ) بر وضع چون عرف بر او طارى شود بمنزلهء ناسخى باشد هر دو ( 15 ) را [ حكم عرف را باشد و چون شرع بر هر دو طارى شود حكم شرع را باشد و طارى به مثابه ناسخ بود هر دو را ] ( 16 ) و حكم حقيقت طارى باشد و اين كه پيش او بوده باشد مجاز شود و جز به قرينه ندانند دليل بر آن كه چنين است آن است كه اگر كسى گويد : رأيت فلانا راكعا او ساجدا او مصلَّيا او مؤدّيا للزّكوة باتّفاق بر لغت نتوان حمل كردن و از او فهم نكنند الَّا آنچه عرف شرع بر آن مستمر است از اين ركوع و سجود و نماز و زكات كه ما در شرع مىدانيم دون خضوع و خشوع و دعا و نماز .
هامش
( 1 ) . وز نشايد .
( 2 ) . وز : توان كردند ، آف ، مر : توان كرد .
( 3 ) . مر : نشايد كرد .
( 4 ) . مج ، مت ، وز ، لت : در ندارد .
( 5 ) . بم ، آف : گفته ، آج ، لب ، مر : گويد .
( 6 ) . مت ، آج : لا تهين الفقير .
( 7 ) . اساس ، بم ، لب ، آف : علَّمك ، با توجه به مج و قرينه بعدى تصحيح شد .
( 8 ) . آج ، لب ، بم ، آف آن : يركع .
( 9 ) . آف : علمك ، مر : اليك .
( 10 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : يابند .
( 11 ) . مج ، مت ، وز : معيّنى .
( 12 ) . آج ، لب : او .
( 13 ) . آج ، لب : نباشد .
( 14 ) . مج ، مت ، وز : حمل كنند .
( 15 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لت ، مر : وضع .
( 16 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج افزوده شد .