آلت قادر به قدرت به آن ( 1 ) نرسد * ( وَجَعَلَ اللَّيْلَ ) * ( 2 ) * ( سَكَناً ) * ، و شب را به سكن ( 3 ) شما كرد .
و سكن ( 4 ) فعل بود بمعنى مفعول ، يعنى قرارگاه كه در او بخسپى ( 5 ) ، اهل كوفه خواندند :
و جعل اللَّيل سكنا بر فعل ماضى و باقى قرّاء جاعل اللَّيل خوانند بر فاعل و حجّت اينان ( 6 ) كه عطف اسم بر اسم اولىتر باشد از عطف فعل بر اسم از بهر آن كه ( 7 ) در باب عطف مشاكله معتبر است از عطف اسم بر اسم و فعل بر فعل و جمله بر جمله و مفرد بر مفرد . و حجّت آنان كه « و جعل » خوانند ( 8 ) آن است كه گفتند : « فالق » به معنى فلق است چون اسم فاعل به معنى فعل بود روا باشد كه فعل بر او عطف كنند ، حملا على المعنى . نبينى كه گويند : هذا معط زيدا درهما بالامس ، مكان قولهم ، هذا الَّذي اعطى زيدا بالامس درهما . پس معطى را عمل اعطى دهند براى آن كه اسم فاعل عمل فعل كند . گفتند نبينى كه آنچه از پس اوست بر آن عطف كرد ، من قوله :
* ( وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ ) * ، و اين مذهب كوفيان است و بنزديك بصريان اسم فاعل آنگه عمل فعل كند كه به معنى يفعل باشد حال را ، امّا چون به معنى ماضى باشد عمل ( 9 ) فعل نكند و رفع * ( فالِقُ الإِصْباحِ ) * بر دو وجه حمل توان كردن ( 10 ) : يكى خبر ابتدا ( 11 ) محذوف - چنان كه گفتيم - و يكى آن كه خبر بعد خبر باشد كقولهم ( 12 ) : هذا حلو حامض ، و كقوله : إِنَّ اللَّه غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 13 ) ، و : إِنَّ اللَّه عَلِيمٌ حَكِيمٌ ( 14 ) ، و در شاذّ حسن بصرى خواند :
فالق الاصباح بفتح الالف في جمع صبح و قوله : * ( وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ ) * معطوف است بر محلّ « ليل » كه محلّ او نصب است و ايشان عطف كنند يك بار بر لفظ و يك بار بر معنى ، قال الشّاعر :
هامش
( 1 ) . مل ، لت ، مر : او .
( 3 - 2 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : جاعل اللَّيل بر قراءتى ديگر ، با توجه به ضبط قرآن مجيد تصحيح شد .
( 4 ) . مل ، مر : به مسكن ، لت : مسكن .
( 5 ) . مل : بخسبند ، مر : بخسبيد .
( 6 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، مر آن است ، آج ، لب آن .
( 7 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مل ، مر : براى آن كه .
( 8 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، مت ، مر : خواندند .
( 9 ) . آج ، لب به .
( 10 ) . مج ، مت : كرد .
( 11 ) . بم ، آف : مبتدا .
( 12 ) . بم ، مل ، آف ، آن : لقولهم .
( 13 ) . سورهء توبه ( 9 ) آيهء 99 و 102 .
( 14 ) . سورهء توبه ( 9 ) آيهء 28 .