سختر باشد ( 1 ) و آن وقت را خود براى اين سحر خوانند چون ظلمت بغايت رسد صبح بر آيد . چون ظلم بغايت رسد ، رايت عدل برآيد ( 2 ) . چون محنت به نهايت رسد ( 3 ) راحت پديد آيد .
پيمانه چو پر شود بگرداند سر
اذا الحادثات بلغن ( 4 ) المدى
و كادت لهنّ يذوب ( 5 ) المهج
و حلّ البلاء و قلّ العزاء
فعند التّناهي يكون الفرج
بسا ( 6 ) كه درماندگان در ظلمت شب گرفتار باشند ناگاهى از جايى كه توقّع نبود صبح برآيد ( 7 ) كه بر اثر ( 8 ) آفتاب سر برزند و شعاع قهر بر هر ( 9 ) ستم و ستمگر زند ( 10 ) تا چنان كه نورش ظلمت را باطل كند عدلش ظلم را ناچيز كند .
يملأ الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما .
به روشنايى روز بر تو منّت نهاد كه محلّ طلب معاش تست ، به شب نيز منّت نهاد كه قرارگاه و وقت آسايش تست * ( وَجَعَلَ ) * ( 11 ) * ( اللَّيْلَ سَكَناً ) * ، اگر همه ( 12 ) روز بودى تو كى آسودى ، و اگر همه ( 13 ) شب بودى تو را ره طلب معاش از كجا بودى ( 14 ) ! پس اين به كار است ( 15 ) آسايش را و از آن [ 97 - ر ] ناگزير است آرايش ( 16 ) را تا هر فرسودگى ( 17 ) كه در روز به تو رسد به شب به آسودگى بدل شود ( 18 ) . * ( وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْباناً ) * ، آفتاب و ماه ( 19 ) را حساب مقدّر نهادم او را در فلك خود سيصد و شصت مطلع و
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت ، مر : سختتر بود ، آج ، لب ، آف : سختتر باشد .
( 2 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت : پديد آيد .
( 3 ) . مج ، مت : محبّت به نهان رسد .
( 4 ) . بم : بكعن .
( 5 ) . مج ، مت ، آج ، لب ، مل : تذوب .
( 6 ) . لت بينا .
( 7 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت : صبحى برآيد ، مر : صبحى برآمد .
( 8 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر او ، آف ، آن آن .
( 9 ) . لت : بر سر .
( 10 ) . آج ، لب : زنند .
( 11 ) . اساس و همهء نسخه بدلها بجز آف : جاعل ، با توجه به متن قرآن مجيد تصحيح شد .
( 13 - 12 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، مر : هميشه .
( 14 ) . آج ، لب : ره معاش طلب از كجا .
( 15 ) . لب : اين حكايت .
( 16 ) . مج : آرائش .
( 17 ) . مل : فسردگى ، آن : فسودگى .
( 18 ) . آج ، لب قوله .
( 19 ) . آج ، لب : ماه و آفتاب .