و در محلّ او دو وجه باشد : يكى نصب على تقدير و ذكّرهم ذكرى ، و ديگر رفع على تقدير هو ذكرى لهم . * ( لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ) * ، تا باشد كه ايشان از خوض و از مجالست خايضان بپرهيزند ( 1 ) .
آنگه گفت : * ( وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَلَهْواً ) * ، گفت رها كن گروهى را كه دين خود بازى گرفتهاند و سخريّه و فسوس و استهزاء و ذر فعلى [ 81 - پ ] است و همچنين ( 2 ) « دع » كه از او جز بناى مستقبل نيايد و امر و نهى كه از مستقبل مأخوذ است فعل ماضى و مصدر از او مستعمل نيست و نه فاعل و مفعول ، لا يقال و ذر و لا ودع و لا وذرا و لا و دعا [ و لا واذرا و لا وادعا ] ( 3 ) لا موذورا و لا مودوعا و انّما يقال ذر ذلك ودعه و لا تذر و لا تدع و هو يذر و يدع ، گفت : رها كن ايشان را و به ايشان مناظره و محاجّه مكن و از ايشان توقّع انتفاع به آن مكن ، چه ايشان آنچه گويند و شنوند از سر لهو و بطر و بازى و عبث شنوند و گويند ، و زندگانى دنيا ايشان را مغرور كرده است و بفريفته . و بعضى مفسّران گفتند : مراد آن است كه : هر امّتى كه ايشان را عيدى كردند و در آن عيد ايشان را عبادتى فرمودند ايشان آن عيد بر لهو و لعب به سر بردند جز امّت محمّد كه ايشان آدينهها ( 4 ) و اعياد بر نماز و عبادت صرف كردند بيشتر .
* ( وَذَكِّرْ بِه أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ ) * ، و ياد ده ايشان را آن كه هر نفسى را به عمل خود گرو كنند ، و بعضى اهل معانى گفتند معنى آن است كه : و ذكّر به لئلَّا ( 5 ) تبسل نفس ، و ياد كن ( 6 ) و تذكير كن تا ابسال نكنند هر نفسى را به آنچه كرده باشد چنان كه گفت : يُبَيِّنُ اللَّه لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا ( 7 ) ، خداى بيان مىكند شما را تا گمراه ( 8 ) نشويد و اگر حمل آيت بر ظاهر كنند ( 9 ) معنى مستقيم باشد و به اين تعسّف حاجت
هامش
( 1 ) . مج ، مت ، وز ، مر : ببرخيزند .
( 2 ) . مج ، وز : هم چونين .
( 3 ) . اساس : ندارد با توجه به آج و چاپ شعرانى افزوده شد .
( 4 ) . اساس ، بم ، آن : آذينها ، با توجه به مج تصحيح شد .
( 5 ) . اساس ، مج ، آف ، آن : ليلا .
( 6 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : ياد ده .
( 7 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 176 .
( 8 ) . مج ، مت ، وز : گمراه .
( 9 ) . مج ، مت ، وز ، مل ، لت ، مر : رها كنند .