نشان ( 1 ) كافران باشد ، و نيز متضمّن بشارت و روشنايى چشم است او را به رسالت و نبوّت كه او دعوى مىكرد .
امّا بيت سيوم ( 2 ) كه گفت :
و لقد صدقت و كنت ثمّ امينا
اين عين ايمان است براى آن كه در لغت هيچ فرق نباشد ميان « امنت بك » و « صدّقتك » و ميان آن كه گويند : انّك صادق في دعواك ، پس اين ايمان باشد و اگر اين دليل كفر كند يا ليت شعري كه ايمان چه باشد .
امّا بيت چهارم كه گفت :
من خير اديان البريّة دينا
و اقرار به آن كه دين او بهترين دينهاست ، هم ايمان باشد و اگر اين كفر باشد پس در جهان ايمان نباشد پس ابيات جمله دليل ايمان او مىكند و اين بيت بازپسين همهء عقلا دانند كه مجانس آن نيست بل مناقض آن است ، و چون او مردى محال است كه در بيتى چند ( 3 ) مناقضه گويد . و قوله : * ( يَنْأَوْنَ ) * ، أى يبعدون من النّأى و هو البعد .
* ( وَإِنْ يُهْلِكُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ ) * ، « ان » به معنى « ما » ى نافيه است و هر « إن » كه در عقب او « الَّا » آيد به معنى « ما » ى نفى باشد . * ( وَما يَشْعُرُونَ ) * ، « ما » هم نفى است - و نمىدانند كه زيان و هلاك به خود مىكنند .
* ( وَقالُوا إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا ) * ( 4 ) ، آنگه حكايت گفتار ايشان كرد كه ايشان گفتند :
* ( إِنْ هِيَ ) * ، و المعنى ما هى ، نيست اين زندگانى الَّا زندگانى دنيا ، يعنى هم اين حيات است كه ما در آنيم . نموت و نحيا ، زندهايم اكنون و پس بمريم و پس از مرگ ما را بعثى و نشورى نباشد ، آنگه گفت [ 64 - پ ] : در آيت دليل است بر اصحاب معارف براى آن كه خداى گفت ايشان خود را در هلاك - كه عقاب دوزخ است - نهادهاند و نمىدانند كه معارف ايشان ضرورى بودى خداى تعالى نگفتى كه نمىدانند ، آنگه بر سبيل تعجّب گفت : يا محمّد ، اگر بينى ( 5 ) ايشان را در آن حال كه
هامش
( 1 ) . لت : شأن .
( 2 ) . مج ، وز ، مت : سهام ، آج ، لب ، آن ، مر : سيم ، لت : سئوم .
( 3 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، لت : چند بيت .
( 4 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 29 .
( 5 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : ببينى ، لب : نبينى .