[ 62 - ر ]
بنگر كه چگونه دروغ گفتند بر خويشتن ( 1 ) و گم شد ( 2 ) از ايشان آنچه فرا مىبافند ( 3 ) .
و از ايشان كس هست كه گوش وا كند ( 4 ) با تو ( 5 ) و كرديم ما بر دلهاى ايشان پوششها كه بدانند ( 6 ) او را و در گوشهاشان گرانى و اگر بينند هر حجّتى ايمان نيارند به آن تا به تو آيند خصومت مىكنند با تو ، مىگويند ( 7 ) آنان كه كافر شدند نيست اين مگر افسانهء ( 8 ) پيشينيان .
و ايشان نهى مىكنند از او و دور مىشوند از او و هلاك نمىكنند ( 9 ) مگر خود را و نمىدانند .
و اگر ببينى چون بدارند ايشان را بر دوزخ گويند اى كاش ما را باز پس برندندى ( 10 ) و به دروغ نداشتمى ( 11 ) آيات خداى ما و بوديمى ( 12 ) از گرويدگان ( 13 ) .
بل پديد آمد ايشان را آنچه ( 14 ) مىپوشيدند ( 15 ) از پيش آن ( 16 ) و اگر باز آرند ايشانرا ، با سر آن شوند كه ( 17 ) نهى كردهاندشان از آن و ايشان دروغزناناند .
و گفتند نيست [ اين ] ( 18 )
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مت ، لت : خود .
( 2 ) . آج ، لب : غايب شوند .
( 3 ) . مج ، وز ، مت : فرو بافند ، لت : فرو بافتند .
( 4 ) . مج ، وز ، مت ، لت : باز كند ، آج ، لب : گوش مىكنيد .
( 5 ) . آج : سوى تو .
( 6 ) . اساس ، آف ، آن : ندانند ، با توجه به مج تصحيح شد ، آج ، لب : دريابند .
( 7 ) . مج ، وز ، مت : مىگويد .
( 8 ) . مج ، مت ، آج ، لب : افسانه .
( 9 ) . مج ، وز ، مت ، آن : مىكنند .
( 10 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، آن : بردندى ، آف : برندى .
( 11 ) . وز ، لت : نداشتمانى .
( 12 ) . مج ، وز ، مت ، لت : بودمانى .
( 13 ) . مج ، وز ، لت : از جملهء مؤمنان .
( 14 ) . مت پنهان .
( 15 ) . آج ، لب : آنچه بودند كه نهان مىداشتند .
( 16 ) . مج ، وز ، پيش از آن .
( 17 ) . مج ، وز كه اينان را .
( 18 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، افزوده شد .