كس ( 1 ) از او نمىگفت . چون كارش ظاهر شد و قومى ( 2 ) فرا گرفت و اتباعش بسيار شدند ، عاملان رسول را - عليه السّلام - از يمن بيرون كرد . رسول - عليه السّلام - به معاذ جبل نوشت و مسلمانانى كه آن جا بودند و ايشان را استمالت كرد و گفت : به دين خود تمسّك كنيد ( 3 ) و خويشتن را از اغوا و اضلال اين ( 4 ) أسود دور داريد ( 5 ) و نامه نوشت به جماعتى از سادات يمن ، منهم ( 6 ) : عامر بن مهر ( 7 ) و ذو رؤد و ذو مرّان ( 8 ) و ذو كلاع و ذو ظليم ، و ايشان را فرمود تا به كارزار أسود شدند ( 9 ) ، و اين مرد كه گفتيم با ايشان يار بود تا آن معلون ( 10 ) را بكشتند و تولَّاى قتل او مردى كرد نام او فيروز الدّيلمى به شب به سر ( 11 ) او فروشد ( 12 ) و او را در بستر خواب بكشت . خداى تعالى رسول - عليه السّلام - را به وحى خبر داد و رسول - عليه السّلام - صحابه را بشارت داد به قتل او . صحابه گفتند : يا رسول اللَّه ! كه كشت او را ؟ گفت : رجل مبارك ( 13 ) ، نام او فيروز . آنگه ( 14 ) گفت : فاز فيروز ، ( 15 ) ظفر يافت فيروز ، و اين در آخر ماه ربيع الاوّل بود پس از آن كه اسامة زيد را از ( 16 ) مدينه برون شده بود و رسول - عليه السّلام - بر ( 17 ) دگر روز فرمان يافت و با جوار رحمت ايزدى انتقال كرد .
و گروه دوم بنو حنيفه ( 18 ) بودند در يمامه ، و رئيس ايشان مسيلمهء كذّاب بود و در حيات رسول - عليه السّلام - دعوى پيغامبرى ( 19 ) كرد در آخر سنهء عشر من الهجرة ، و دعوى كرد كه من انباز محمّدم - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - در نبوّت . نامهاى به رسول
هامش
( 1 ) . مج ، مت : كسى .
( 2 ) . مج ، مت ، وز ، مر : قوتى گرفت ، لت : قوت گرفت .
( 3 ) . مج ، مت ، وز : كنى / كنيد .
( 4 ) . مج ، مت ، بت ، مر : اين .
( 5 ) . مج ، مت ، لت : دارى / داريد .
( 6 ) . مج ، مت ، وز : از ايشان .
( 7 ) . مج ، مت ، وز ، لت : عامر بن مشهور .
( 8 ) . مج ، مت ، وز : دو مروان .
( 9 ) . مر : شوند .
( 10 ) . آج ، لب : ملعونان .
( 11 ) . مج ، مت ، وز : سراى .
( 12 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، مر : شد .
( 13 ) . مج ، مت ، وز ، مر مردى مبارك .
( 14 ) . مج ، مت ، وز ، لت : آنگاه .
( 15 ) . مج ، مت ، وز ، مت گفت .
( 16 ) . مج ، مت ، وز ، لت : اسامة بن زيد از .
( 17 ) . مج ، مت ، وز ، آف ، لت ، آن : با .
( 18 ) . مج ، مت ، وز : بنى حنيفه ، آج ، لب ، بم ، آف ، آن : بو حنيفه .
( 19 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، بم ، آف ، لت ، آن ، مر : پيغمبرى .