به روايتى ديگر گفت : اركاس ايقاع باشد . قتاده گفت : اهلاك باشد ، و سدّي گفت : به معنى اضلال باشد .
و ( 1 ) قوله : * ( أَ تُرِيدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّه ) * ، مىخواهى ( 2 ) كه هدايت دهى ( 3 ) آن را كه خداى اضلال كرده باشد ؟ و در اين « اضلال » دو قول گفتند : يكى آن كه سمّاهم ضالَّين و حكم بضلالهم ، چنان كه كميت گفت ( 4 ) :
فطايفة قد أكفروني بحبّكم
و طايفة قالوا مسيء و مذنب
و وجه ديگر آن كه : وجدهم اللَّه ضالين ، خداى ايشان را ضالّ يافته بود ، چنان كه شاعر گفت ( 5 ) :
هبونى امرءا منكم أضلّ بعيرة
له ذمّة انّ الذّمام كبير
و وجهى دگر محتمل است ، و آن آن است : خذلهم اللَّه بكفرهم على سبيل العقوبة . مراد به اضلال خذلان باشد بر سبيل عقوبت . و وجهى دگر آن است كه :
اضلَّه عن طريق الجنّة و الثّواب ، خداى ايشان را از ره بهشت و ثواب اضلال كند ، و اين هر چهار وجه محتمل است و كلام در « ضلال » باستقصاء برفته است في قوله :
يُضِلُّ بِه كَثِيراً وَيَهْدِي بِه كَثِيراً ( 6 ) .
* ( وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّه فَلَنْ تَجِدَ لَه سَبِيلًا ) * ، و هر كه خداى او را اضلال كند به اين معانى كه گفتيم تو او را راهى نيابى امّا به ره ثواب و امّا به تسميه و حكم هدى ، و امّا به توفيق و لطف ، و هيچ تمسّك نيست مجبّره را بقوله : * ( أَرْكَسَهُمْ ) * ، براى آن كه گفت : * ( بِما كَسَبُوا ) * ، تصريح كرد به آن كه اين معنى به ايشان به استحقاق رفت و به جزاى كسب ايشان بر سبيل عقوبت . و « فئه » در لغت فرقه باشد من فأوت رأسه بالسّيف إذا شققته به ، و الفأو شعب من شعاب الجبل .
قوله : * ( وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا ) * ، آنگه خداى تعالى از اين منافقان خبر داد كه : ايشان تمنّا مىكنند و مىخواهند كه شما هم چو ( 7 ) ايشان كافر باشيد . آنگه نهى
هامش
( 1 ) . آج ، لب : فى .
( 2 ) . مىخواهى / مىخواهيد .
( 3 ) . دهى / دهيد .
( 4 ، 5 ) . تب شعر .
( 6 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 26 .
( 7 ) . مر : همه ، آج ، لب ، مر ، لت : هم چون .